روزی فرشته ای بر بالین مرد تهرانی که در حال مرگ بود ظاهر

روزی فرشته ای بر بالین مرد تهرانی که در حال مرگ بود ظاهر شد و گفت برای اخرین بار یک ارزو بگو که براورده کنم، مرد تهرانی گفت نسل هرچه اصفاهانی هست از روی زمین بردار. فرشته گفت برو ککه دا بخور، حقدس که بیمیری، نکبتی ماخودمون اصفونیم
دیدگاه ها (۲)

روایت داریم ﺍﺩمی ﮐﻪ ﺧﻮﺷتیپ و خوشگل ﺑﺎﺷﻪ..ﻫﻤﻪ ﯼ اونایی که لای...

"بهونه" که می گیره ..."نق" که می زنه ...بی حوصله که میشه ......

ﺷﻤﺎﺭﻩ ﻣﻮﺑﺎﯾﻠﺖ ﺑﺎﮐﺪﻭﻡ ﻋﺪﺩ ﺗﻤﻮﻡ ﻣﯿﺸﻪ ؟؟؟ =0 ﺳﮑﺴﯽ =1ﺭﻭ ﺭﺍﺳﺖ =2...

ﻟﺒﺎﺳﻬﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺑﯿﺎﻭﺭﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺳﮑﺲ ....ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻮﺱ .....ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﻢ...

داستان عاشقانه جدید

p24× تو حتی نمی‌دونی اون شب واقعاً چه اتفاقی افتاد، تهیونگ.....

رمان تهیونگ

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

فاصله یک لبخند تا جنون

سکوت پیستPart:¹⁰¹(ویو جونگ کوک)مری با همه دخترایی که تا الان...

★彡   Part 34 彡★ با وجود اینکه حال خرابم رو میدید ادامه داد: ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط