تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جان من

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جان من
به پایان گرچه نزدیک است دیگر داستان من

تو را چون زخم‌های دیگرم در یاد خواهم داشت
مرا از یاد خواهی بُرد بانوی جوان من

زمینی ساکتم... در سینه‌ام جوش و خروشی نیست
که یخ کرده‌ست بی‌آغوش تو آتشفشان من

اگر صد سالِ نوری دور هم باشی، خدا را شکر
همین خوب است... سوسو می‌زنی در آسمان من

دلم ترسیده... قصد بردنِ جفتِ مرا دارند
عقابانی که می‌چرخند دور آشیان من

ترک دارم ولی جانم به جانت بند خواهد ماند
فقط همرنگِ عاقل‌ها نشو دیوانه‌جان من

به هرسو می‌دوم، جادوگری نو... اژدهایی نو...
که در خود هفت‌خوانی تازه دارد هفت‌خوان من

حلالم کن وطن! بر آرشت دیگر امیدی نیست
غرورم مُرده در لرزیدن تیر و کمان من

امید تازه‌ای در خون این خلق هراسان نیست
که‌ صدها دیو دارد کشور بی‌قهرمان من
دیدگاه ها (۰)

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

کتمان نمی‌کنم، هنوز هم کماکان دوستت می‌دارم، هنوز هم با وجود...

داستان کودکانه «ستاره‌ای که در قلب ما می‌درخشد» به نویسندگی ...

تو در جانِ منی... دوری نکن دردت به جان منبه پایان گرچه نزدیک...

🎼مرا مست کردی ، شرابی مگر ؟گرفتی مرا ، شعر نابی مگر ؟گرفتم س...

مرا مست کردی ، شرابی مگر ؟گرفتی مرا ، شعر نابی مگر ؟گرفتم سر...

روزی پشیمان می شوی آن روز خیلی دیر نیستروزی که دیگر قلب من ب...

.عشق بازی می کند هر واژه ام با موی توهر غزل دستی کشد بر دیده...

عشق بازی می کند هر واژه ام با موی توهر غزل دستی کشد بر دیده ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط