آخر ای دوست نخواهی پرسید

آخر ای دوست نخواهی پرسید
که دل از دوری رویت چه کشید

سوخت در آتش و خاکستر شد
وعده های تو به دادش نرسید

داغ ماتم شد و بر سینه نشست
اشک حسرت شد و بر خاک چکید

آن همه عهد فراموشت شد
چشم من روشن روی تو سپید

جان به لب آمده در ظلمت غم
کی به دادم رسی ای صبح امید

آخر این عشق مرا خواهد کشت
عاقبت داغ مرا خواهی دید

دل پر درد فریدون مشکن
که خدا بر تو نخواهد بخشید
دیدگاه ها (۱)

امشب غزل بر موج دریا مینویسمدریای عشقم را همینجا مینویسمامشب...

منم زخمی ترین عاشق،تویی تنها پرستارمبه شوق با تو بودن ها تما...

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری من شب هجران نکند قصد دل آزاری...

جزغمت هم سخنی نیست خیالت راحتگذر از کوی کسی نیست خیالت راحتش...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید سوخت در ...

آخر اي دوست نخواهي پرسيدکه دل از دوري رويت چه کشيدسوخت در آت...

آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید سوخت در ...

آخر ای دوست نخواهی پرسید که دل از دوری رویت چه کشید سوخت در ...

آخر ای دوست نخواهی پرسیدکه دل از دوری رویت چه کشیدسوخت در آت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط