دفتردفتر سرنوشتما
دفتردفتر سرنوشتما
*My Destiny *پسری با هودی مشکی...
هدفون در گوشش بود و سرش پایین.
دفتر چرمی مشکی را روی زانو گذاشته بود و با مداد طراحی میکرد.
سارینا چند ثانیه نگاهش کرد.
بعد زیر لب گفت:
- هر روز همینجاست...
اتوبوس راه افتاد.
پسر حتی یک بار هم سرش را بالا نیاورد.
تمام مسیر فقط مینوشت...
یا طراحی میکرد.
سارینا لبخند کوتاهی زد.
- عجب آدم عجیبی...
---
*My Destiny *پسری با هودی مشکی...
هدفون در گوشش بود و سرش پایین.
دفتر چرمی مشکی را روی زانو گذاشته بود و با مداد طراحی میکرد.
سارینا چند ثانیه نگاهش کرد.
بعد زیر لب گفت:
- هر روز همینجاست...
اتوبوس راه افتاد.
پسر حتی یک بار هم سرش را بالا نیاورد.
تمام مسیر فقط مینوشت...
یا طراحی میکرد.
سارینا لبخند کوتاهی زد.
- عجب آدم عجیبی...
---
- ۶۵
- ۱۵ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط