p8

p8
بقیه ی شاممو خوردم از وقتی بیدار شده بودم از نامه تئو خبری نبود ولی باید یجوری تو اتاق تنها میشدم تا بتونم نامشو پیدا کنم گوشیمم بود ریدل ها اااا متیوی احمق یادت رفت گوشیمو بگردی
شاممو خوردم متیو دستشو رو کمرم انداخت و به اتاق بردم و مجبورم کرد بشینم رو تخت رفت و کیسه خوراکی هامو آورد و بهم داد
متیو: دوسم نداری ولی اینارو که دوست بخور
به خوراکی ها نگاه کردم یکیشونو برداشتم و مشغول شدم واقعا دلم میخواست و شامم زهر مارم کرده بودن پدر و پسر ریدل
تیشرتشو در آورد و مشغول مشت زدن به کیسه بوکس شد گوشیمو برداشتم و به گوشه اتاق رفتم و نشستم رو زمین
متیو : رو زمین نشین برات خوب نیست عروسک
رو تخت نشستم و اسم تئو رو از ۳ تا قلب به آنجلا تغییر دادم و بهش پیام دادم
[[سلام آنجلا خوبی ببخشید نتونستم بهت پیام بدم ولی بئد چند روز بالاخره شده املیات هات چطور پیش میره توی وزارت خونه اوکی هستی هر وقط طونستم بحت پئام میدعم خداحافظ هانی]]
گوشی زو خاموش کردم و رو تخت خوابیدم و به متیو نگاه کردم ترسیدم وقتی قدرت دست هاشو دیدم اگه بفهمه بدبخت میشیم
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی

رمان تهیونگ

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣2۵🦋)✥(ویو جئون جونگ کوک)بیشتر از ۱۰ دقیقه‌ست ک...

پشت نگاه سردت....17ویو تهیونگبعد چند ساعت مهمونی، بالاخره او...

رمان :تا وقتی که عاشقت شدم

part : 16ناگهان گلبرگ هارو پاره کرد و توی هوا پرتاب کرد& حدا...

#in_your_eyespart_9۲ویو کایلا یه نفس کلافه کشیدم و دوباره سا...

🌹 My Dream 🎤Part ²¹همشون بلند شدن و شروع کردن به جمع کردن می...

part 9ویو مایکیصبح از خواب بیدار شدم و رفتم یه آبی به دست و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط