تنهایی‌مان کمی خیابان کم داشت

تنهایی‌مان کمی خیابان کم داشت
یک کوچه و یک بوسه‌ی پنهان کم داشت


من شانه به شانه‌ی تو راه افتادم
این منظره چند قطره باران کم داشت!
دیدگاه ها (۳)

«درخواستی» رمان «عطر باران و لبخند تو»پارت ۵: باران ناگهانیع...

🔸در انتظار بارانم؛نه برای خیس شدنِ خیابان،برای آن لحظه‌ایکه ...

ای طشت یاریم‌ بده دیگر بریده اماین زهر را به قصد شفایم چشید...

کوهستک..اینبار قربانی این جنگ‌بود..تو کوچه ی شما رو نمی‌دونم...

عشق آن است که خیابان به خیابان همه را رد کنی ناگهان بر سرِ ی...

🍂🍁 دلم رنگ پریده تر از #خزانشکننده تر از ساقه ی خشکیده ی درخ...

حضرت یار

دوزتان من اومدم شمال دارم تنهایی تو جنگل قدم میزنم شغال و رو...

با من قهوه می‌نوشی؟قدم با منخیابان را؟و دستانم به دستتجان‌فش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط