چمدانی میخواهم کوچک به اندازه عمرِ

چمدانی میخواهم کوچک به اندازه عمرِ
خوشی هایم!
بردارمش
بگریزم از این شهر ؛
شاید همین نزدیکی ها
جایی برای آرامشم پیدا شد و از این خودِ سرگردان، رها شدم ...
دیدگاه ها (۳)

از من میشنوید؛ هیچوقت به مشکلات لبخند نزنید!!!اینا بیشعورن ف...

بوسیدمش؛و یک نفس تا خانه‌مان دویدم.آن روز همه چیز زیبا ‌بود،...

امروز وقت شاش کردن هم یاد طو افتادم تو چای کمرنگ دوص داشتی=)...

پسره کات کردهبهش میگم احوالت چطوره الان؟ یه وقت غصه نخوریا م...

قلم از بس انتظار برای نوای هجا هایم در حال خشکیدن بوداما امش...

میناب ۱۶۸اوایل جنگ از هر صدا قلبم از سینه بیرون میزد و از شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط