#p13:

#p13:

اسم فیک: بوسه ای برای شروع دوباره

(ویو کوک)
بعد از اون حرفه که باید وارث بیاریم کاملا تو شک رفتم، به عمارت رسیدیم و تا پا به داخل گزاشتیم ا/ت غش کرد و ناخداگاه قبل از اینکه بیفته گرفتمش و ترسیده بودم که چیزیش شده باشه که به دکتر شخصیم زنگ زدم و گفتم بیاد که بعد از پنج دقیقه خودشو رسوند
(علامت دکتر:~)
~: سلام اقای جئون چه کاری از دستم برمیاد
_: زنم بی هوش شده
~: خب ارامش خودتون رو حفظ کنید، ایشون کجان
_: تو اتاق سمت راست
~: من میرم ایشون رو معاینه میکنم شما همینجا باشید تا بیام
_: اوکی
دکتر ا/ت رو معاینه کرد و بعد بیست دقیقه کارش تموم شد و به بیرون اومد
_: خب؟
~: خوشبختانه حالشون خوبه چیزیشون نیست چون فشار عصبی بهشون وارد شده بیهوش شدن یه چندتا قرص و یه دونه شربت براشون نوشتم اون هارو براشون تهیه کنید، باجازه من برم
_: اوکی
(ویو کوک):
دارو هاشون گفتم بادیگار واسش تهیه کنه و به اجوما گفتم براش یه غذا مقوی درست کنه و خودمم خیلی خسته شدم و رفتم که بخوابم فردا هم که باید برم ببینم جونگ سانگ چیکارم داره
(فلش بک به فردا)
(ویو ا/ت):
صبح از خواب نازم با صدای رعد بیدار شدم و تصمیم گرفتم برم به مرکز خرید و برای خودم و رعد خرید کنم بعد از کار های لازمه به پایین رفتم
♡: اجومااااااااا
اجوما: چته دختر ترسوندیم، زلزله اومده من بیخبرم
♡: امم ببخشید، جونگ کوک کجاست؟
_: اهم، من اینجام کارتو بگو
♡: چیزه میخوام برم مرکز خرید برای خودم و رعد یکی از ماشیناتو بهم میدی؟
_: خودم میبرمت
♡: مگه نباید بری شرکت
_: پدرم بهم یه هفته مرخصی داده
♡: اوکی من امادم بریم
_: خب خودت بشین من نازتو نمیکشم که عشقم بیا بیشن
♡: برو بابا کی خواست نازشو بکشی توبرو ناز دوست دخترتو بکش
_: بشین دیگه
♡: رعد جونم بیا بغلم
ا/ت رعد رو بغل کرد و رفت تو ماشین نشست
_: خب؟
♡: خب به جمالات
_: کدوم مرکز خرید؟
♡: مرکز خرید......(حالا شما یه جارو تصور کن😁)
به سمت مرکز خرید رفتم و وقتی رسیدن بلافاصله ا/ت پیاده شد
♡: خب بای
که کوک هم پیاده شد
♡: تو کجا
_: منم میام
♡: همینو کم داشتیم، اوکی
_: ولت هم بخواد با یه جذاب بری خرید
♡: دلم نمیخواد
به داخل مرکز خرید رفتن و ا/ت تا دوساعت خرید میکرد
_: هوفففف خریدات تموم نشد؟
♡: امممم چرا تموم شد
_: خب برو من حسابشون میکنم میام
♡: اها راستی میشه یه شکلات تلخ هم بگیری؟
_: اوکی برو میام
کوک خریدارو حساب کرد و اومد(توضیحی کامل و واضح😂)
_: خب من باید برم خونه مجردی جونگ سانگ کارم داره تو هم میای؟
♡: اممممم اره
_: اوکی
یه نیم ساعتی تو راه بودن که ا/ت مثل یه بچه خوابش برده بود
_: خب رسیدیم
_: ا/ت رس.....
(ویو کوک)
هرچی صداش کردم دیدم جوابی نداد که دیدم مثل یه لچه پنج ساله خوابش برده، پیاده شدم و براید بغلش کردم و به سمت خونه رفتم که رعد جوری دنبالم میومد انگار چیزی رو ازش دزدیدم
دینگ دینگ(صدای زنگ😶)
جونگ سانگ درو باز کرد
جونگ سانگ: سلام به به اقای عاشق
_: خفه مسخره بازی درنیای برو کنار بیام تو
جونگ سانگ از این لحظه استفاده کرد و تا میتونست از این لحظه عکس گرفت
_: هوییی نکبتی چیکار میکنی، هویی عنتر نکن، نه تو دلت کتک میخواد بس کن دیگه
جونگ سانگ: اوکی اوکی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
شرطا برای پارت بعد؛: 30لایک، 20بازنشر
دیدگاه ها (۳)

لینک ناشناس: https://abzarek.ir/service-p/msg/4367014اگه نظر...

فالوشه🙃@lena.kook

سلامماِممم راستش من دیگه شاید فیک رو ادامه ندم، چون هیچ حمای...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط