نه پارت ۹ | کارمند موردعلاقه؟! 😂

نه پارت ۹ | کارمند موردعلاقه؟! 😂

ساعت ده و نیم صبح بود.

تهیونگ مشغول طراحی بود که جیمین با صندلی چرخ‌دارش اومد کنارش.

— تهیونگ!

— چیه؟

— یه سؤال مهم دارم.

— پول ندارم.

— هنوز نپرسیدم چی می‌خوام!

— قیافه‌ت شبیه آدماییه که پول می‌خوان.

جیمین یه خودکار برداشت و زد به سرش.

— احمق! گوش کن ببین چی می‌گم!

تهیونگ خندید.

— خب، بگو.

جیمین با شیطنت پرسید:

— تو و رئیس چه خبره؟

تهیونگ دستش از روی موس ایستاد.

— چی؟!

— دیروز برات صبحانه گرفته.

— خب؟

— امروز هم دیدم داشت بهت می‌خندید!

تهیونگ با ناباوری نگاهش کرد.

— یعنی چی؟ آدم حق نداره بخنده؟!

جیمین سرش رو تکون داد.

— نه وقتی اسمش جونگ‌کوکه!

تهیونگ یه بالش کوچیک از روی صندلی برداشت و کوبید توی صورتش.

— برووووو!

جیمین درحالی‌که می‌خندید، فرار کرد.

اما درست همون لحظه...

صدای رئیس از پشت سرشون بلند شد.

— آقای پارک!

جیمین همون‌جا خشکش زد.

آروم برگشت.

— بله، رئیس؟

جونگ‌کوک با قیافه‌ای جدی گفت:

— اگر وقت اضافه برای بازی دارید، می‌تونم چند تا پرونده‌ی دیگه بهتون بدم.

جیمین فوراً صاف ایستاد.

— نه رئیس! من عاشق کارم هستم!

تهیونگ زیر لب گفت:

— عاشق حقوقتی!

جیمین آرنجی به پهلوش زد.

جونگ‌کوک نگاهش رو به تهیونگ دوخت.

— شما هم ظاهراً وقت آزاد زیادی دارید، آقای کیم.

تهیونگ لبخند زد.

— اصلاً! من از صبح دارم کار می‌کنم.

— پس چرا حرف می‌زنی؟

— چون کار کردن با سکوت اجباری فرق داره!

جیمین سرش رو بین دست‌هاش گرفت.

این پسر واقعاً از جونش سیر شده بود!

جونگ‌کوک چند ثانیه به تهیونگ خیره شد.

بعد گفت:

— امروز بعد از ساعت کاری، گزارش پروژه رو برای من بیار.

لبخند تهیونگ محو شد.

— بعد از ساعت کاری؟!

— مشکلی هست؟

تهیونگ به ساعت نگاه کرد.

— بله! من زندگی شخصی دارم!

جونگ‌کوک:
— گزارش رو ایمیل کن.

تهیونگ مکث کرد.

— جدی؟

— بله.

تهیونگ با خوشحالی دستش رو روی قلبش گذاشت.

— رئیس، امروز ثابت کردین که هنوز ذره‌ای انسانیت توی وجودتون باقی مونده!

جونگ‌کوک:
— نظرم عوض شد. حضوری بیارش.

سکوت.

جیمین با دهان باز به تهیونگ نگاه کرد.

تهیونگ آروم سرش رو به طرف جونگ‌کوک چرخوند.

— ...شما واقعاً مشکل دارین.

جونگ‌کوک لبخند کجی زد.

— بعد از ساعت کاری منتظرم.

و به دفترش برگشت.

جیمین چند ثانیه صبر کرد.

بعد زد زیر خنده.

— بدبخت شدییییی! 😂

تهیونگ سرش رو روی میز گذاشت.

— من فقط یه کارمند ساده بودم...

جیمین:
— بودی! الان قربانی شخصی رئیس شدی!

تهیونگ سرش رو بلند کرد و به در دفتر جونگ‌کوک خیره شد.

— یه روزی انتقام می‌گیرم.

جیمین پرسید:

— چطوری؟

تهیونگ لبخند شیطنت‌آمیزی زد.

— هنوز نمی‌دونم... ولی اون روز می‌فهمه با کی طرفه!

از پشت در دفتر، صدای جونگ‌کوک اومد:

— صداتو می‌شنوم، تهیونگ!

تهیونگ فوراً نشست سر جاش.

— منم دوستتون دارم، رئیس!

جیمین از خنده روی صندلی خم شد.

و جونگ‌کوک؟

این بار حتی سعی نکرد لبخندش رو پنهان کنه. 😂🖤
دیدگاه ها (۰)

چند پارتی جونگ کوک

ℙ𝕒𝕣𝕥 ۱۲ | یه تصمیم بزرگاون روز، بعد از اینکه جونگ‌کوک از پرو...

سناریو

𝖕𝖆𝖗𝖙8ساعت یازده بود.لیسا در کتابخانه بود. کتاب‌ها را مرتب می...

چند پارتی جونگ کوک (درخواستی)

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۱۲ | «مقصد کجاست؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط