مانده ام با آب چشم و آتش دل ، ساقیا

مانده ام با آب چشم و آتش دل ، ساقیا
چاره ی کار مرا در آب آتشگون ببین

رشکت آمد ناز و نوش گل در آغوش بهار
ای گشوده دست یغمای خزان، اکنون ببین

هوشنگ_ابتهاج

#ستایش_قلب_سربی
دیدگاه ها (۰)

باز منو باغچه خونه ام ......و صبحی دیگر خدایا شکرت ........ه...

دور از تو هرشب تا سحر گریان چو شمع محفلمتا خود چه باشد حاصلی...

گفت لَبَم ناگهان نامِ گل و گلسِتانآمد آن گل‌عِذار کوفت مَرا ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

به نام آن‌که در خون، جاودان شدبه خاکِ خستهٔ ایران، نشسته گرد...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۱۱: حقیقتِ زیرِ سطحِ آبجونگ‌کوک ب...

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

قسمت ۶

« مردِ خواستنی، زنِ خواهان » ‌ در زمان‌هایی نه‌چندان دور، ...

مژده‌ای در راه است...وقتی رهبر معظم انقلاب از «قدرت اول دنیا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط