مادر دختری، چوپان بود.

مادر دختری، چوپان بود.
روزها دختر کوچولویش را به پشتش می بست و به دنبال گوسفندها به دشت وکوه می رفت. یک روز گرگ به گوسفندان حمله می کند و یکی از بره ها را با خود می برد!
چوپان، دختر کوچکش را از پشتش باز میکند و روی سنگی می گذارد و با چوبدستی دنبال گرگ میدود. از کوه بالا می رود تا در کوه گم میشود.
دیگر مادر چوپان را کسی نمی بیند. دختر کوچک را چوپان های دیگری پیدا میکنند، دخترک بزرگ می شود، در کوه و دشت به دنبال مادر می گردد، تا اثری از او پیدا کند.
گل های ریز و زردی را می بیند که از جای پاهای مادر روییده، آنها را می چیند و بو می کند.
گل ها بوی مادرش را می دهند، دلش را به بوی مادر خوش میکند...
آنها را می چیند و خشک میکند و به بازار می برد و به عطارها می فروشد.
عطارها آنها را به بیماران می دهند، بیماران می خورند و خوب می شوند.

روزی عطاری از او
می پرسد:
"دختر جان اسم این گل ها چیست؟"
دختر بدون اینکه فکر کند میگوید:

"گل بو مادران"

(هوشنگ مرادی کرمانی)
دیدگاه ها (۱)

دیگہ واســــــــــہ نبودن کسی گریــــــــــہ نمیکنــــــــــ...

ﺻﺒﺮ ﮐﻦ...ﺳﺎﻟﻬﺎﯼ ﺳﺎﻝﺻﺒﺮ ﮐﻦ..ﺁﻧﻘﺪﺭ ﺻﺒﺮ ﮐﻦﺗﺎ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺑﯿﺎﺑﯽﮐﻪ ﺭﻧﺞ...

مرده شوها چه می دانندلب های من چقدر قشنگ دوستت دارم رابا چها...

شانه های مردانه ات که نصیب من نشد؛ در عوض، اشکهایی ک...

از سرنوشت

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش اول_چشمهايت را میبوسم میدانم هيچ كسهيچ‌گاه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❶_بخش چهارم_جولیت_بعد از ظهر_من یک ماهی ام.ماهی ...

دختری که ملکه ی جهنم شد

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت سوم :دقت شود که مقصود از فر...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❶❺_بخش دوم_سوروس_از پله های کلاس پیشگویی پایین می...

رمان: در جست و جوی رستگاریپارت دومحیح چقد زود پارت دادم-____...

رز آبی

007-آلما ویسکی - پارت ۶۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط