.

.
مــن اگـر جــای معــشوقت بودم
یعنی به هـمان انــدازه
مــرا دوسـت داشتی
خودم را گــم می کردم
می لـــرزیدم
می گـــریستم
می خـــندیدم
دیــــوانه ات می شدم
تـو را بر پــلک هایم می گذاشتم
تا به بالاترین عـــرش چشـمانم برسی
تو را با عشــق صــدا می زدم
با هر نــفسم می گـفتـم
دوســـتت دارم
ثـــابت می کردم
نــبودنت سـرار مـــرگ است تـا
به اهــمیتت در دلــم پـی ببری
اما حــیف
حــیف
ایـن هـمه عـــاشقانه
در حــد حـــرف بــاقی مــاند..




"آیدین_دلاویز"
دیدگاه ها (۶)

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وپنجم: جای خالیِ کنارم---صبح.چشمانم ر...

اربعین که می‌آید، انگار تمامِ زمین و زمان در یک بغضِ طولانی ...

_____ادامه پارت²⁰ نفرین کوچولو_____چند لحظه نگاهم کرد.بعد گف...

Twelve

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

پارت: 9 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*هوای سالنِ قدیمی مثل همیشه ...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۲: ورود ناخواندهسکوت میان من و تهیونگ سن...

پارت ۸کاور جدید رمان ام)))                           مجسمه. ...

پارت ۳۶ — «حقیقتی که کسی نمی‌خواست بشنود»همان شب، یورا را به...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط