مهندسی دختر زیبایی دید که با پدرش گدائی میکرد.
مهندسی دختر زیبایی دید که با پدرش گدائی میکرد.
از پدرش دختر را خواستگاری کرد.
پدرش گفت اگه دختر من را میخواهی باید سه روز با من گدائی کنی تا به دخترم نگویی گدا.
مهندس بعد از مدتی فکر کردن قبول کرد.
روز دوم گدایی، دخترک دید مهندس گریه میکنه.
علت را پرسید.
مهندس گفت بخاطر خودم گریه میکنم که چندین سال تو عسلویه وقتمو تلف کردم😄
از پدرش دختر را خواستگاری کرد.
پدرش گفت اگه دختر من را میخواهی باید سه روز با من گدائی کنی تا به دخترم نگویی گدا.
مهندس بعد از مدتی فکر کردن قبول کرد.
روز دوم گدایی، دخترک دید مهندس گریه میکنه.
علت را پرسید.
مهندس گفت بخاطر خودم گریه میکنم که چندین سال تو عسلویه وقتمو تلف کردم😄
- ۱.۰k
- ۲۴ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط