عشق آمد، چند روزی نیز دست و پا زدم

عشق آمد، چند روزی نیز دست و پا زدم
پیش بینی‌ها تحقّق یافت؛ آخر جا زدم

پیش بینی‌ها تحقق یافت روحم بغض کرد
گریه‌ها را پهن کردم، خنده‌ها را تا زدم

فکر می‌کردم که پایان زمستان بشکفم
چند روزی مانده فروردین شود، سرما زدم

گوشه‌ای افتاده بودم عشق دستم را گرفت
دست بر زانو نهادم، آستین بالا زدم

گاه با سعدی به افسون غزل عاشق شدم
گاه حرف از عشق با افسانه‌ی نیما زدم

گفته بودند از مسیربیستون رد می‌شوی
عشق کاری کرد خود را کوهکن هم جا زدم

مثل قیس عامری مجنون نبودم هیچ‌وقت
گل خریدم بعد زنگ خانه‌ی لیلا زدم

سهمم اوج آخر اسطوره‌ی آرش نبود
دل به موج سهمگین قصّه‌ی سارا زدم

جای خوشحالی‌ست خود را در همین پایان شعر
در دلت جا کرده‌ام، یک عمر اگر درجا زدم




#آرش_شفاعی
دیدگاه ها (۵)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭: ⁷⁰ویو: اتچند روز از مرگ بابا گذشت...

★彡   Part 70 彡★ بلاخره رفع دلتنگی کرد.با نفس نفس ازم جدا شد ...

Otagh baghli Part 60 که یهو دستی روی شونم نشست ..تهیونگ بود ...

پارت ۳۰ | پایانِ سایه‌ها 🌙❤️سه سال بعد...صدای خنده‌ی بچه‌ها ...

پارت ۳۴ انتهایی چند ماه بعد از اون خواستگاریِ سینمایی، اخبار...

پارت ۴ ویو ا.ت با نوازش دستایی روی موهام چشمام رو باز کردم ت...

پارت ۳ مدتی از اون روز می‌گذشت چند روزی بود که دیگه به استود...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

از ترس تا اعتمادpart: 9«آخر» ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط