♡ ماه سفید من ♡
♡ ماه سفید من ♡
پارت : ۵
دیرم شد سریع لباس پوشیدم ( عکسش رو میزارم ) و رفتم سمت در که دیدم
هانا و لیا دم تر وایسادن
هانا : بریم ؟
ا/ت : بریم
لیا : بچه ها من یه جای بهتر میشناسم
ا/ت : خب بریم اونجا
هانا : خب بریم
ویو بار :
رسیدیم بار و رفتیم تو که یهو دیدم پسری که تو کافه دیدم اینجاست ولی چقدر جذاب شده
تهیونگ ویو :
امروز میخواستیم برای جلسه بریم بار منم یه لباس جذاب پوشیدم و حسابی
خوشگل کردم و اومدم بار داشتم با کوک در مورد علاقم به دختره حرف میزدم که دیدم خودش اومد وای خدا یک لحظه محوش شدم ، مثل یه ماه میدرخشید خیلی خوشگل شده بود داشتم همینجوری نگاش میکردم که یهو
با صدای جونگ کوک بخودم اومدم
کوک : هیونگ کجایی ، جلسه داره شروع میشه [همه اعضا عضو گروه مافیا هستن]
تهیونگ: ام آها ، هیچی
ا/ت ویو :
اهمیتی ندادم خیلی خوشگله اما خب اون منو دوست نداره و رفتیم یه گوشه نشستیم و مشروب سفارش دادیم
< ا ساعت بعد >
لیا اصلا مشروب نخورد چون بعدش با دوست پسرش قرار داشت و خیلی زود رفت
هانا هم ده دقیقه پیش رفت ولی من مونده بودم و همینجوری داشتم مشروب میخوردم که یهو یکی اومد سمتم
تهیونگ ویو:
جلسه تموم شد و منم داشتم میرفتم سمت خونه که دیدم ...ادامه دارد
اسلاید بعدی :: لباسی ا/ت برای بار
پارت : ۵
دیرم شد سریع لباس پوشیدم ( عکسش رو میزارم ) و رفتم سمت در که دیدم
هانا و لیا دم تر وایسادن
هانا : بریم ؟
ا/ت : بریم
لیا : بچه ها من یه جای بهتر میشناسم
ا/ت : خب بریم اونجا
هانا : خب بریم
ویو بار :
رسیدیم بار و رفتیم تو که یهو دیدم پسری که تو کافه دیدم اینجاست ولی چقدر جذاب شده
تهیونگ ویو :
امروز میخواستیم برای جلسه بریم بار منم یه لباس جذاب پوشیدم و حسابی
خوشگل کردم و اومدم بار داشتم با کوک در مورد علاقم به دختره حرف میزدم که دیدم خودش اومد وای خدا یک لحظه محوش شدم ، مثل یه ماه میدرخشید خیلی خوشگل شده بود داشتم همینجوری نگاش میکردم که یهو
با صدای جونگ کوک بخودم اومدم
کوک : هیونگ کجایی ، جلسه داره شروع میشه [همه اعضا عضو گروه مافیا هستن]
تهیونگ: ام آها ، هیچی
ا/ت ویو :
اهمیتی ندادم خیلی خوشگله اما خب اون منو دوست نداره و رفتیم یه گوشه نشستیم و مشروب سفارش دادیم
< ا ساعت بعد >
لیا اصلا مشروب نخورد چون بعدش با دوست پسرش قرار داشت و خیلی زود رفت
هانا هم ده دقیقه پیش رفت ولی من مونده بودم و همینجوری داشتم مشروب میخوردم که یهو یکی اومد سمتم
تهیونگ ویو:
جلسه تموم شد و منم داشتم میرفتم سمت خونه که دیدم ...ادامه دارد
اسلاید بعدی :: لباسی ا/ت برای بار
- ۳۳.۰k
- ۲۵ آبان ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط