بیا باز فریب بخوریم. تو فریب حرف های مرا، من فریب نگاه ها

بیا باز فریب بخوریم. تو فریب حرف های مرا، من فریب نگاه های تو را. مگر زندگی چه می خواهد به ما بدهد که تو از من چشم بر نداری و من نگویم دوستت دارم؟ من نگفتم. همیشه فکر می کردم هیچ وقت برای گفتن «دوستت دارم» دیر نمی شود. با خودم فکر می کردم شاید در لحظه ای که آسمان بین آبی و نارنجی مردد است، زیر باران بدون چتر... شاید فردا. خدا را چه دیدی. شاید فردا در یک ثانیه بی برگشت که انتظارش را نداریم، جرأت پیدا کنم و بگویم دوستت دارم. اما هزاران فردا آمد و رفت. تو دیگر نگاهم نکردی. خسته شده بودی از انتظار. و من هنوز به دنبال فردایی بودم. به دنبال فردایی که آن جمله کوتاه و دوست داشتنی را بر زبان بیاورم. چشم بر هم زدم. دیگر تو را ندیدم. رفته بودی. در اضطراب فردایی که منتظرش مانده بودم. در هجوم موهای سپیدم که شهامت یک دوستت دارم ساده را از من گرفته بود. من پیر شده بودم. گم شده بودم در حسرتی که در دلم به یادگار ماند. از بس که منتظر ماندم تا فردایی بیاید که مرا از غرورم جدا کند. فردایی که بالاخره از راه رسید اما دیر. آنقدر دیر که تو رفته بودی و در کوچه باد می آمد. بادی که ابتدای ویرانی بود.

#رادیو_هفت
#رادیو_هفت_انقضا_ندارد
دیدگاه ها (۸)

Forbidden Weaknessضعف ممنوعهفصل دومp.56(روایت از زبان جونگ‌ک...

سرنوشت(ویو رایا)چند ساعت گذشته بود و شوگا هنوز برنگشته بود.ر...

گاهی به خودم میگویم کاش دوستت نداشتم؛ نه از آن رو که دوست دا...

### پارت ۷: سقوط در سیاهیاون شب، عمارت در سکوتِ سنگینی فرو ر...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

زن هاآن شبی کهدوستت دارمِدلخواهشان را می شنوندبا گوشواره می ...

پارت ۱۵

من چجوری میتونم باور کنم که انقد زود ۲۹ سالت شد؟؟ چجوری باور...

@nphotography

صدای انفجار هنوز در ساختمان می‌پیچید.مایکی دستم را گرفته بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط