سلام مولای مهربان من ..

سلام مولای مهربان من ..

میدانستی تمام ثانیه های حضورم در هستی با

حضورت در هستی- گره - خورده ..

آنچنان با منی که گاهی

خودم را هم فراموش می کنم ..

نمی دانم من تو را بی نهایت دوستدارم یا تو من را

اما فکر کنم - تو - بیشتر من را دوستداری

چرا که اکثر اوقات فکرت را ، یادت را

خیالت را ،صدای قدم هایت را...

شور جاریه حضورت را ...

به سراغ دل من میفرستی

که بدانم چقدر به یاد من هستی و مرا دوست داری ..

جانم به قربان دل مهربانت مولای من ..

می دانم این هزار سال را هم بهانه ی دوست داشتنم

در پرده ماندی که انسان شوم...

و به نزدیکیه دروازه ی انتظارت برسم ..

کاش من هم ترا همین اندازه دوست می داشتم

تا لااقل یک سال نه یک ماه نه یک هفته نه

یک روز نه یک ساعت را با یاد تو بگذرانم ..

برایم دعا کن مولای من که تا آمدنت

من ، هم به شکوه انسانیت برسم...


اَللّهُــــمَّ عَجـِّــل لِوَلیِّــــکَ الفَـــــرَج
دیدگاه ها (۱۷)

ای اشک، آهسته بریز که غم زیاد است ای شمع ، آهسته بسوز که شب ...

تقدیم به گلبانوهای سرزمینم :نام:خانومجنس:ظرافتذات:با حیا بود...

#عاشقانه_های_من#شعر #دکلمه_شعر #دکلمه_خاص #دلنوشت #تکست #است...

✨#شهره_شهر. ✨«من کارمند خدا هستم…نه برای گرفتن مقام، نه برای...

نمی‌فهمم نمی خواهی مرا دیگر و زین پس هان؟!نمی دانم تمام است ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط