رفتم که نبینی پریشان شدنم را آن لحظه ی تنها شدنم را درخوی

رفتم که نبینی پریشان شدنم را آن لحظه ی تنها شدنم را درخویش فرورفتمو در خویش شکستم تا دوست نبیند غم تنها شدنم را
دیدگاه ها (۱)

غم دوست داشتنی تَرَت میکندمثلِ آوازِ آن پرنده یِ غمگین.....

جهان در آغوشم بود؛ کاش زمان در سکوتِ آن لحظه از نفس می‌ایستا...

کافی نبود و نیستهزاران هزار سالتا بازگو کندآن لحظه‌ی گریخته‌...

تَنها، ایڹ را میدانَم...ڪہ  "دوست داشتَنَت"..لَحظہ...لَحظہ.....

ای یار ناشناخته من دوست دارمتگاهی به جان و گاه به دل می سپار...

تو را برای لبخند تلخ لحظه‌هاپرواز شيرين خاطره‌ها دوست می‌دار...

لبخند بزنید☺️ثانیه هایی را که در آن هستید قدر بدانیدنگذاریم ...

غمِ تو هرگز سرد نمى‌شود؛ همچون شعله‌اى که در جانِ زمان زنده ...

لحظه ی باز شدن درب ورودی حرم امام حسین علیه السلام 🥺تقدیم نگ...

سلام عزیزم صبح بخیر ❣️❣️❣️❣️❣️❣️تو را ای ماهِ قلبم دوست دارم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط