پارت 170

*از دید امی*
*لئوری شارلوت و کارلوس رو به قصر پدر گاد برد ، درحالی که روی کاناپه نشسته بودم و سکوت سنگینی بین من مایکل و لئو حاکم بود یهو ...‌ نیروی سنگینی رو حس کردم که باعث شد برای چند ثانیه نفسم بند بیاد ، مایکل و لئو با شوک بهم نگاه کردن و بعد دویدن سمت در ، از جام بلند شدم تا دنبالشون برم *
*هرچی به مرکز شهر نزدیک تر میشدیم سنگینی بیشتری رو قفسه سینم حس میکردم تا اینکه .... وقتی به مرکز شهر رسیدیم همه ی برقا خاموش بود و فقط مانیتور های بزرگ روی برج ها روشن بود که ... اون تصویر عزی بود ... عزی روی یکی از برج ها وایستاده بود درحالی که چشماش کاملا سفید بود و نورانی بود و هاله فرشته ایش سیاه و تیغ تیغی شده بود ، روی صورت و بدنش ترک های مشکی و دستاش کاملا سیاه شده بود ، بال هاش برگ تر از همیشه بود و درست مثل یه هیولا بنظر میرسید ، همه مرد با تعجب بهش خیره شده بودن ، با شوک به لئو و مایکل نگاه کردم تا توضیحی بهم بدن ولی اونا هم مثل من شوکه شده بودن *

عزرائیل:
They don't know who they're dealing with
Think they can hide but then they're above it
The fire in me (yeah) will burn eternal I'm no pure, the devil, the beast right now

*یهو داس بزرگی تو دستش ظاهر شد و بعد از روی برج پرید ، با فرود اومدنش زمین ترک برداشت *

عزرائیل:
My power is sick, my power remains
Only a loser like them may say
You're nothing, you're a jinx
But now I'm in charge
And now I will say to them
Storms coming I can see the clouds
No runnings gonna save you now
And hard rain is gonna fall down like gravityyyyyy
Like gravityyyyyy
Eye for an eye, the debt's yours to pay
I cough up blood but I look forward
The floods coming
Now witness the tragedy like gravity

*خواستم بهش نزدیک بشم که مایکل بازوم رو گرفت *

مایکل : نباید بهش نزدیک بشی اون الان خودش نیست ! بهت آسیب میزنه !

*اشک هام سرازیر شد*

عزرائیل:
Heavens rath is nothing now
I'm real danger, the real death
Now see what you've done, ashamed Ruining everything, yeah it's me

امیلی : عزرائیل !!!

*درحالی که پشت بهم بود یهو ساکت شد و با تعجب نگاهش رو بهم داد *

امیلی : خواهش میکنم بس کن ! ... بخاطر بچه هامون ... حق حق ... کافیه ..!!

*مایکل سعی کرد منو عقب بکشه و لئو جلوم وایستاد *

مایکل : امیلی بس کن اون تو رو نمیشناسه ...

*عزی فقط بهم نگاه و بعد کاملا چرخید سمتم و بعد با صدای گرینچی گفت *

عزرائیل: شما عوضی ها بهم گفتید هیولا ! ... بعد از اینکه همه تون رو کشتم و روحتون رو تو عالم مرگ عذاب دادم بهتون اثبات میشه که درست فکر میکردید !

امیلی :بس کن تو هیولا نیستی !

عزرائیل: اوه واقعا ؟

*داس ش رو بالا برد و و کوبید به زمین پنج نفر از کسایی که پشت سرش وایستاده بودن و با ترس بهش خیره شده بودن به یکبار منفجر شدن چیزی بجز خونی که روی زمین پاشیده شده بود ازشون نموند ، بین اون پنج نفر دوتا بچه هم بود ، بقیه با دیدن این صحنه جیغ زدن ، با پوزخند بهم خیره شد *
*خشکم زده بود ... اون ...اون دیگه عزیه من نبود ، پاهام سست شد و روی زانو هام افتادم *

گالیم : مایکل ! لئو !

*گالیم ، گابریل ، کاسیوس ، لئوری ، رافائل و گاد بودن ... بچه ها هم همراهشون بودن *

گاد : پسرم بس کن !

عزرائیل: پسرم ؟ ... *بلند خندید* .. من پسر قادر مطلقم ؟ ... یه شیطان پسر قادر مطلقه !؟

گاد : باید آروم باشی عزی ... بچه هات اینجان .. لطفاً به خودت بیا ..

عزرائیل : خفه شو ! ... الان داری از یه شیطان خواهش میکنی !؟ ... خیلی حقیر بنظر میرسی ..

*دستش رو گرفت سمتمون و نیروی سیاهی تو دستش جمع شد *

عزرائیل: همه رو میکشم ..‌. بهتون نشون میدم هیولای واقعی چه شکلیه ... و اول از همه از شما فرشته های احمق شروع میکنم ... خانواده ی عزیزم ..

*بازوم رو از دست مایکل آزاد کردم ، لئو رو از جلوم هول دادم کنار و دویدم سمت عزی .... *
دیدگاه ها (۷۵)

پارت 182

I kinda wanna throw my phone across the room 'Cause all I se...

(Verse 1)I am the sun, burning in endless daysمن خورشیدم، پر...

You stepped through my door Where the danger was born Your t...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 220♡⁠。⁠)⁩چشماشو...

I Love you too...but I don't know...How can I say this...to ...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۴۵چهره لیویا حالا نا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط