اولا از زمین خوردن مےترسیدم

اولا از زمین خوردن مےترسیدم
خیلے مےترسیدم
فکر مے کردم
اینکه زمین بخورے
و زخمے بشےدردناکه
اینکه دوباره زمین بخوری
و زخمے بشے
و بشکنے
یعنے اینکه تو لایق خوشبختے
و پیروزے نیستے..
اما حالا هر بار که زمین میخورم
میبینم
جراحات و دردش کمتره
و من زودتر رو پا میشم...
میدونے چرا...؟
چون توو هر بار زمین خورد
یه نیمه تاریک از وجودم
برام روشن میشه
یه بخش از خودمو بهتر میشناسم
این باعث میشه سبک تر بشم،
قدرتم واسه بلند شدن چند برابر بشه...
تازگیا موج سوار خوبے شدم
این نوسانیه
که من رو به رسیدن نزدیک تر مے کنه
دیدگاه ها (۱)

تقدیم به تویےکه ندارمت...میان تمام نداشتن ها دوستت دارم ... ...

ھمیشــہ از اینڪہ ڪســایے ڪہ دوســشون دارم از دســــت بــــدم...

بعضے آدم ها دنیا رو زیبا میکنند آدمایےکه هر وقت ازشون بپرسے ...

پیرمردے با همسرش در فقر زیاد زندگے میکردند.هنگام خواب ، همسر...

افسانه‌ی خون و گلقسمت ۱۶: در مرزِ خاکستر همه‌چیز توی اون اتا...

رقص سایه‌ها | پارت ۱۹: فرار از میانِ سایه‌هاصدایِ برخوردِ چک...

وقتی بزرگ‌تر می‌شی، تازه می‌فهمی دردناک‌ترین زخم‌ها رو همیشه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط