مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی

مرا وقتی گرفتار خودم بودم صدا کردی
مرا از من، مرا از قیدِ من بودن رها کردی

دوباره روی ماهت محو شد در رشته های شب
تو با زیبایی‌ات این حرف‌ها را نخ نما کردی....

نماز عشق می خواندم، امامم حضرت دل بود
کنارم بی تکلّف ایستادی، اقتدا کردی

به هم نزدیک بودیم، آتش از لب‌هات می‌تابید
دلت می‌خواست لب‌های مرا، امّا حیا کردی

من از خود نیمه‌ای را دیده بودم "عاقل" اما تو
مرا با نیمه ی دیوانه ی من آشنا کردی
دیدگاه ها (۲)

مست بگو راست بگو تا شب یلداست بگو تا نفسی هست بگو هر چی دلت ...

استقبال از شب یلدا،پاساژ قائم،تجریش،تهران.

گر بمانی با دلم با تو نفس خواهم کشید آتش عشق تو...

مــــــــــن!چیز زیادی از دست ندادم ‼️کـــمـــــی دلــــــــ...

دختر و پارتی

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

عاشقانه های شبنم درکنارزندگیم

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

The last partو.. بالاخره... چیزی که ا.ت ارزوی یک بار چشیدنشو...

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط