دلــــــــــم حـــــال آن نیمڪتے را دارد

دلــــــــــم حـــــال آن نیمڪتے را دارد
ڪہ هر ڪہ بر آن نشست
" نگـــــاهش " بہ دیگـــــرے رسیــــد
"خستگی ها" و " درد هایـــــش " را گـذاشـت و رفــــــــــت..
دیدگاه ها (۸)

p18تهیونگ برای چند ثانیه کاملاً بی‌حرکت ماند.«پارک ماریا.»هم...

نگاهش مثِ نوری بود که بی‌اجازه می‌تابید؛ نوری که انگار بلد ن...

حس ....

♡♡♡‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌...

لابلای تمام خستگی‌هایتیڪی هستڪه حضورش شبیه باران استنه می‌پر...

من اگر یڪ روزخدا را ببینمــنه از بهشتـــ می‌پرسمــنه از جهنم...

وارث خاموش قصر پارت دو

معاملهp28جونگ‌کوک ساعت هشت صبح از خواب بیدار شد.چند لحظه به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط