پارت7

خندید<br>
منم <br>
اروم رفتم دره گوشش گفتم<br>
+جئون جونگکوک دیکت شَق شده برام<br>
بعد نگاش کردم<br>
لبخند از رو لبش محو شد<br>
پوزخندی زدم<br>
+پس منو دوس داری ک کی‌رت انقدر شق شده<br>
_هیس چرا باید از تو خوشم بیاد؟ تو تمام زندگیمو ازم گرفتی فسقلی<br>
+امیدوارم!...... <br>
پرش زمانی<br>
داخل مهمونی بودم که فیلیکسو دیدم<br>
فیلیکس اومد سمتم با یه مرد جذاب تر<br>
+اومم فیلیکس<br>
بغلش کردم<br>
جلو. جونگکوک<br>
میخواستم حرصش بدم<br>
کوک خیلی خشن به فیلیکس نگاه میکرد<br>
فیلیکس مضترب شد<br>
+چطورییی؟ دلمم برات تنگ شده بوددد جذاب لعنتی<br>
فیلیکس خندید<br>
+خب نمیخوای این عاقای ناناسو معرفی کنی؟ <br>
فیلیکس: ایشون تهیون هستن! <br>
+عوااا خوشم اقای تهیوننن:) <br>
تهیون: می تو بیب<br>
+اومای گاد صداشم خفنه<br>
خندیدم<br>
نگاهی به کوک کردم<br>
دیدم عصبی نگاهمون میکنه<br>
بهش یه چشمک با پوزخند زدمو رفتم سمت فیلیکس اینا<br>
دستشونو گرفتم رفتیم سمت بقیه<br>
کوک تمام مدت عصبی بود<br>
نیم ساعت بعد نگاهی به کوک کردم <br>
دیدم سرد نگاهمون میکنه<br>
فیلیکس نشسته بود<br>
نشستم رویه پاهاش<br>
فیلیکس با خجالت نگاهم کرد<br>
تهیون اروم دوتامونو بغل کرد<br>
خندیدم<br>
نگاهی به کوک کردم <br>
دیدم صورتش از عصبانیت قرمزه<br>
به فکر خونه نبودم فقد دلم میخواست حرصشو در بیااارم<br>
اروم لپه فیلیکسو بوسیدمش <br>
که کوک بلند شد اومد سمتمون<br>
دستمو گرفت بلندم کرد از رویه پاش<br>
+چیه؟ <br>
_ساکت شو<br>
تهیون: تهیونگ شی بعدا میبینمت<br>
فیلیکس: بای بیبی<br>
+بوس بهتون نینیا فعلا<br>
کوک منو انداخت تویه ماشین<br>
نشست جلو درارو قفل کرد شروع کرد به رانندگی<br>
ایینه رو رویه صورتم تنظیم کرد<br>
همش با خشم چشم هاش نگاهم میکرد<br>
بهش بی توجه بودم<br>
رفت تویه یه خرابه<br>
ادامه دارد....
دیدگاه ها (۲۲)

پارت ۳۶ 🖤چند روز بعد، من و جونگ‌کوک توی کافه نشسته بودیم. جی...

#in_your_eyespart_10۰ویو کایلاچند ثانیه...کوک حتی نفس هم نمی...

داداشم از آشپزخونه صدام زد:_جینااا!+جان؟_بیا اینجا!رفتم سمتش...

Forbidden Weakness ضعف ممنوعهفصل دومp.22 (روایت از زبان ا.ت)...

لبخند قاتلپارت⁴⁰ویو سلیندستم هنوز توی دست جونگ‌کوک بود.هوا س...

رومان روز برفی (پارت7)از زبان جونگکوکتو دفتر کارم بودم کہ تھ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 207♡⁠。⁠)⁩نمیتون...

پارت هجدهم | رقص. لاراموسیقی کمی بلندتر شد و رُزا دست میچا ر...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

وقتی میرین مهمونی ولی ...دیدم میا چشمک زد و حواس ته رو پرت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط