اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم بعد با خودکار بیک ر

اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم ؛ مامانمونم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده و مام ذوق مرگ می شدیم …
دیدگاه ها (۱۶)

دهه 60یا یادتونه زمانى که ما مدرسه مى رفتیم یک نوع املا بود ...

دختره استاتوس زده موهامو کوتاه کردم 300تا لایک خورده یه سریا...

یادش بخیر چقدر حرص میخوردیم وقتی روز تعطیل رسمی با جمعه تداخ...

خونه مادربزرگه هزارتا قصه دارهخونه مادربزرگه شادي و غصه داره...

ادامه پارت ۱۶

رمان: تا وقتی که عاشقت شدم

😞 لذتی که توی خوابیدن با لباس مدرسه، بین ساعت ۷ تا ۷:۱۵ صبح ...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹p56جیمین از جاش بلند شد. قدم‌هاش آهسته بو...

لبخند قاتلپارت²⁵ویو جونگ‌کوکصبح زود...هنوز آفتاب کامل طلوع ن...

True Love①①تهیونگهمون‌طور که به درِ بسته خونه‌ی پدربزرگش خیر...

رمان جونگ کوک

Enemys Embrsce [ part ۱۵ ]

I can be myself with himPart¹⁰³و شروع کردیم به ادامه شدن..او...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط