اسم بازیگران زندگی
اسم : بازیگران زندگی
part67
(ویو جین)
داشتم دنبال ا.ت میگشتم ، یهوهمون دخترا بائه که خیلی خودش رو میچسبوند به من و فکر میکرد من عاشقشم اومد و جلوم رو گرفت
بائه : عزیزم اینجایی نمیدونی چقدر دنبالت گشتم
جین : تو اینجا چیکار میکنی؟
بائه : وا باید برای اومدن به خونه ی دوست جونم اجازه بگیرم؟
جین : دوست کیه؟
بائه : جیوو جون دیگه
مطمئن بودم دروغ میگه جیوو اصلا این ر نمیشناسه حتما فهمیده من اینجام و سرشو انداخته پایینو اومده
جین : خیلی خب برو اونور کار دارم
بدون نگاهی بهش رفتم و به راه خودم ادامه دادم رفتم طبقه ی بالا که پشت یکی از ستون ها یه تیکه از لباسش رو دیدم رفتم نزدیکتر و...بوم💔
نمیدونستم...فکر میکردم الکیه...جونگکوک بهم گفت واقعیت نداره اما واقعیت چیز دیگه ای میگفت و با چشمای خودم دیدم
اون و جونگکوک دارن همدیگه ر میبو.سن
بغض کرده بودم و ناراحت دستام رو مشت گردم و قبل از اینکه ببیتم از اونجا رفتم
[۱۰ دقیقه قبل:]
(ویو جونگکوک)
توی طبقه ی بالا یه گوشه روی یکی از پبل ها نشسته بودم و انقدر مشرو.ب خوردم که مست شدم یهو ا.ت رو دیدم همزمان که داشت از پله ها بالا میومد با خودش حرف هم میزد انگار با یکی بحث داشته باشه وقتی کاملا رسید طبقه بالا یه نگاهی به من انداخت ابروش رو بالا برد و لبخندی زد ، اومد سمتم بدون اینکه فکر بکنه روی پاهام نشست و تو چشمام نگاه کرد دستاش رو دور گردنم حلقه کرد دیگه تحمل نداشتم اون لبای پاستیلیش رو روسیدم هردومون مست بودیم و نمیدونستیم داریم چیکار میکنیم دستام رو زیر رانهاش گذاشتم و بلندش کردم ، به ستون روبه رومون تکیه ش دادم و عمیق تر بوسیدمش بعد از چند دقیقه ازش جدا شدم
ا.ت : عالی میبوسی خیلیشیرینه
و بعدش با انگشت اشاره و وسطش انگار که دوتا پا باشن و داشته باشن راه برن روی سینه م بالا آوردشون و با شیطنتن زمزمه کرد
ا.ت : نظرت چیه بریم تو اتاق؟
...
ادامه دارد🦋🕸
part67
(ویو جین)
داشتم دنبال ا.ت میگشتم ، یهوهمون دخترا بائه که خیلی خودش رو میچسبوند به من و فکر میکرد من عاشقشم اومد و جلوم رو گرفت
بائه : عزیزم اینجایی نمیدونی چقدر دنبالت گشتم
جین : تو اینجا چیکار میکنی؟
بائه : وا باید برای اومدن به خونه ی دوست جونم اجازه بگیرم؟
جین : دوست کیه؟
بائه : جیوو جون دیگه
مطمئن بودم دروغ میگه جیوو اصلا این ر نمیشناسه حتما فهمیده من اینجام و سرشو انداخته پایینو اومده
جین : خیلی خب برو اونور کار دارم
بدون نگاهی بهش رفتم و به راه خودم ادامه دادم رفتم طبقه ی بالا که پشت یکی از ستون ها یه تیکه از لباسش رو دیدم رفتم نزدیکتر و...بوم💔
نمیدونستم...فکر میکردم الکیه...جونگکوک بهم گفت واقعیت نداره اما واقعیت چیز دیگه ای میگفت و با چشمای خودم دیدم
اون و جونگکوک دارن همدیگه ر میبو.سن
بغض کرده بودم و ناراحت دستام رو مشت گردم و قبل از اینکه ببیتم از اونجا رفتم
[۱۰ دقیقه قبل:]
(ویو جونگکوک)
توی طبقه ی بالا یه گوشه روی یکی از پبل ها نشسته بودم و انقدر مشرو.ب خوردم که مست شدم یهو ا.ت رو دیدم همزمان که داشت از پله ها بالا میومد با خودش حرف هم میزد انگار با یکی بحث داشته باشه وقتی کاملا رسید طبقه بالا یه نگاهی به من انداخت ابروش رو بالا برد و لبخندی زد ، اومد سمتم بدون اینکه فکر بکنه روی پاهام نشست و تو چشمام نگاه کرد دستاش رو دور گردنم حلقه کرد دیگه تحمل نداشتم اون لبای پاستیلیش رو روسیدم هردومون مست بودیم و نمیدونستیم داریم چیکار میکنیم دستام رو زیر رانهاش گذاشتم و بلندش کردم ، به ستون روبه رومون تکیه ش دادم و عمیق تر بوسیدمش بعد از چند دقیقه ازش جدا شدم
ا.ت : عالی میبوسی خیلیشیرینه
و بعدش با انگشت اشاره و وسطش انگار که دوتا پا باشن و داشته باشن راه برن روی سینه م بالا آوردشون و با شیطنتن زمزمه کرد
ا.ت : نظرت چیه بریم تو اتاق؟
...
ادامه دارد🦋🕸
- ۴.۵k
- ۱۲ تیر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط