وقتی بچه بودم؛ سرم میخورد به دیوار...!

وقتی بچه بودم؛ سرم میخورد به دیوار...!
برآی اینکه گریه نکنم مآمآنم دیوارَرو میکُشت
:|(⊙o⊙)
سر منم سریع خوب میشدo∩_∩o
:) :|
یه همچین بچه ی اسکلی بودم!
دیدگاه ها (۲)

خدایا .... سال هاست به این نتیجه رسیده ام که " تو " آن مشترک...

چه بسیار جوانانی رفتند تا من و تو امروز جوانی کنیم مراقب جو...

بـــرای "خود" زنـــدگـــی کــردن عــاقــبـتــش هــمــیــن اف...

● دختر خانم جوان / آقا پسر جوان ... ●بيا اگر گناه ميکنيم ●...

عاییییییی سلاممم بچه ها حالتون چطوره خیلی دلم واستون تنگ شده...

نام سناریو: از اجبار تا علاقه پارت: هشتمن که کلا توی شوک بود...

فصل 1پارت 3به جای اینکه مثل مامانم گریه کنم ترسیده بودم واسه...

بچه ها بچه ها وای بزارید تعریف کنممن خب سه ساعت منتظر بودم ا...

جوونه میگفت : وقتی فصل نوکری تموم میشه ، حوصله‌ی هیچ‌کسی رو ...

نام سناریو: از اجبار تا علاقهپارت: سه برام عجیب بود و کنجکاو...

پارت: 17 (بخش3) **زاویه دید: زین**بدونِ اینکه برگردم سمتش، ب...

Pat:3اسم: عاشق چشماش شدما.ت . دوستت دارمجونگکوک .😨ا.ت . 😧ا.ت...

____[The Forbidden Crossing]____

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط