در پشت سر من هزار و یک من دیگر هست اما زخم خورده و نیمه جان...باید برگردم کار یک یکشان را تمام کنم ...باید هر روز یکی از خودم را بکشم که اینهمه بهانه ی نبودنت دق مرگم نکند...در من هزار و یک زن هست که یکی شعر مینویسد یکی میرقصد یکی گیسوانش را میبافد یکی پشت پنجره انتظار را روی شیشه ها نقاشی میکند و یکی هرگز خودش را در آینه نمیبند حتی بر نمیگردد که من چهره اش را بخاطر بیاورم...در من زنی هست که قاتل رویاهای شیرین شبانه است ......
همه ی من را قتل عام کرده است...یکی ازین روزها باید کمی با خود قاتلم خلوت کنم...مبادا کار دست دوست داشتنم بدهد...
جواد......من با خود بی تو چه کنم؟
در پشت سر من هزار و یک من دیگر هست اما زخم خورده و نیمه جان...باید برگردم کار یک یکشان را تمام کنم ...باید هر روز یکی از خودم را بکشم که اینهمه بهانه ی نبودنت دق مرگم نکند...در من هزار و یک زن هست که یکی شعر مینویسد یکی میرقصد یکی گیسوانش را میبافد یکی پشت پنجره انتظار را روی شیشه ها نقاشی میکند و یکی هرگز خودش را در آینه نمیبند حتی بر نمیگردد که من چهره اش را بخاطر بیاورم...در من زنی هست که قاتل رویاهای شیرین شبانه است ......
همه ی من را قتل عام کرده است...یکی ازین روزها باید کمی با خود قاتلم خلوت کنم...مبادا کار دست دوست داشتنم بدهد...
جواد......من با خود بی تو چه کنم؟
- ۹۳۵
- ۰۲ اسفند ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط