‌

‌
"بنام مادر"..مینویسم به عشق مادر،،،،

پا به پای غم من پیر شد و حرف نزد...!!!
داغ دید از من و تبخیر شد و حرف نزد...!!!

شب به شب منتظرم بود و دلش پر آشوب.!!!
شب به شب آمدنم دیر شد و حرف نزد.!!!

غصه میخورد که من حال خرابی دارم...!!!
از همین غصه ی من سیر شد و حرف نزد!!!

وای از آن لحظه که حرفم دل او را سوزاند!!!
خیس شد چشمش و دلگیر شد و حرف نزد!!!

صورت پر شده از چین و چروکش یعنی!!!
مادرم خسته شد و پیر شد و حرف نزد •••!!!
دیدگاه ها (۱)

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

اوچیها شیسویی

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 147✦...................

فیک تهیونگ

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❸_بخش سوم_اشک های داغ را عقب می‌رانم"تو خیلی بهت...

P : 9

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!!داغ ...

"بنام مادر"پـا به پـای غـم من پیـر شـد و حـرف نـزد...!!!داغ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط