تو به من گفتی

تو به من گفتی
.


"از این عشق حَذر کن"
تا فراموش کنی،
چندی از این شهر سفر کن ..
با تو گفتم :
"حَذر از عشق ندانم"
سفر از پیشِ تو هرگز نتوانم، نتوانم
دیدگاه ها (۱)

خدا را در خود آ

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

گفتم ڪـہ دلتنگم بیـا اے آنڪہ درمان منیگفتے ڪنارم هستے وهموار...

توئی آن نوبهارِ بی‌خزانمبه جز عشق تو در عالم ندانمدر این دنی...

هعی رفیق ازت نا امید، شدم. گفتی کار دارم پس چرا آنلاینی؟ گفت...

گفتی به وصل می رسد این عشق یا که نهگفتم اگر مرا بپذیری چرا ک...

گرچه این شهر شلوغ است ولی باور کن؛ آنچنان جای تو خالیست صدا...

تو اول اون چشای گاو میشی تو درست کنبعد راجب همه و همه صحبت ...

گرچه این شهر شلوغ است ولی باور کنآن چنان جای تو خالیست صدا م...

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط