«گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟

«گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟
آن چنان مات، که حتی مژه بر هم نزنی!
مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود...
ناز چشم تو به قدر مژه برهم زدنی»

فریدون مشیری
دیدگاه ها (۲)

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

با احترام به آن چیزی که کاش داشتی

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بی‌وفا حالا که من افتاده‌ام...

*بادکنک!*🎈دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن باد...

✦ اولین گناه ✦فصل بیست‌وچهارم: شبی که ترکش کردم---آن شب.سایه...

میبخشی پارت ۳

می‌گفت:دوستی دارم که از بادکنک بدش می‌آید؛حتی از دیدن بادکنک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط