مرورگر شما از پخش ویدیو پشتیبانی نمی‌کند.

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟

اسم رمان = آیا نفرت ماندگار خواهد بود؟
پارت ۱

(ویو نیلسو ) = موهای بلند و بلوندم را گوجه ای بستم و روی صندلی میز تحریر نشستم و کتاب علوم رو باز کردم...شروع به خوندن کردم...مدتی گذشت که صدای پدر از سالن به گوشم رسید : نیلسو و تهیونگ بیاین..........، ای خدا اگر بزارن یه دقیقه درس بخونم....کتاب بستم و با شورتک سفید و کراپ کرم از اتاق خارج شدم.....و از پله ها پایین رفتم.......پدر و مادر روی مبل کنار تلویزیون نشسته بودن و تهیونگ هم روی مبل تکی داشت با گوشیش ور میرفت .......وارد سالن شدم و لب زدم: چیزی شده؟ ، تهیونگ با اخم جواب داد: منتظر تو بودیم تا بیای و بگن ، دهن کجی نثارش کردم و روی مبل نشستم . پدر سرفه ای کرد و شروع به صحبت کرد: بخاطر مشکل کاری مجبوریم از آمریکا به سئول کره جنوبی بریم.....، مات و مبهوت به پدر چشم دوختم....،تهیونگ با اعصاب غرید : یعنی چی ....به عنوان یه سفر یا...نه کلان؟ ......،مامان با مهربونی همیشگی رو به تهیونگ جواب داد: پسرم...باید کلان به اونجا مهاجرت کنیم......،آروم از مبل دل کندم و سر پا ایستادم....با صدایی پر از سوال و نگاهی کنجکاو با چشمان سبز آبی درشتم......لب زدم : یعنی دیگه برنمیگردیم اینجا ؟ ، پدر با سرعت جواب داد : نه دخترم، تهیونگ اعصبانی بود انگار داشت از خوانوادش جدا میشد....به سمتش رفتم و دست ظریفم رو روی بازوش گذاشتم و آروم گفتم : هی داداشی...آروم باش ، پوزخندی زد و زیر لب چیزی زمزمه کرد اما نا معلوم.......، مادر گفت : بلیط برای فردا ساعت ۲ ظهره.....وسایل تونو جمع کنین ، نگاهی عمیق بهشون کردم انگار چیزی میخواستن بگن اما نگفتن....منم چیزی نگفتم که تهیونگ توی گوشم زمزمه وارچ لب زد : امشب بیا اتاقم کنار هم بخوابیم مورچه ، اخمی کردم و آروم گفتم : چرا؟ ، دست به کمر شد و گفت : مگه نه تو از رعد و برق نمیترسی دختر ؟ ، مامان و بابا زدن زیر خنده ، ای گاومیش با فریاد گفتم: من؟ نمیترس.....، تا آمدم جمله مو کامل کنم رعد و برقی بلند زد و من جیغی کشیدم سریع دستمو دور بازوی تهیونگ به حصار گرفتم.....باز هم فضا پر از قهقهه شد تهیونگ دستش را روی گوجه ای موهایم گذاشت و بازش کرد....، بغضی گلیبان گلویم را فشرد...هم برای ترسم از رعد و برق....و هم‌ برای رفتن مون از آمریکا...متوجه نشدم که اشک هایی بر روی گونه هایم غلیده......


شرط = 100 لایک......10 بازنشر
دیدگاه ها (۸)

عمارت مافیا 🍷✨️قسمت ۲ دیدگاه داستان:نیلسو رفت پیش جونگکوک و...

#in_your_eyespart_83 ویو کایلا شب خیلی آروم گذشته بود...بعد ...

پارت ۸چند روزی از شروع پروژه گذشته بود.اون روز بعد از کلاس، ...

پارت ۲۱«من میرم برات آب میارم.»«باشه»تهیونگ برق های خانه را ...

پارت ۲۰

رمان تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط