هرروز از خود مبپرسم تو تاوان کدام گناه منی

هرروز از خود مبپرسم تو تاوان کدام گناه منی
که اینچنین یادت روحم را
و عشقت قلبم را تسخیر کرده است
حیف که چون خاطره ای دور دور مرا بدست فراموشی سپرده ای
قفلی به قلبت وبندی به پایم بسته ای
که نه تاب رفتن دارم و توان ماندن
تو تاوان کدام گناه منی
که اینچنین عاشقانه عذابم می دهی
دیدگاه ها (۳)

پشت پنجره اولین برف زمستانی را نگاه میکنمخانه گرم گرم است ام...

وایبر:1 ساعت پیشفیسبوک آخرین بازدید:14دقیقه پیشویچت:2دقیقه پ...

اشتباهاتم را دوست دارمآنها همان تصمیماتی هستند که خودم گرفته...

آن زمان، آنچنان مرا درگیر کرده بودی که با فکرت از هرچه کار د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط