چراغ ها را خاموش کردم.

چراغ ها را خاموش کردم.
زنگ زدم و یک راست رفتم سر اصل مطلب و با صدای بلند گفتم دوستت دارم. بعد قطع کردم و چراغ ها را روشن کردم. چای دم کردم و به اینکه در تاریکی چقدر راحت می شود اعتراف کرد، فکر کردم...

چراغ ها را خاموش کن و به من زنگ بزن.

#مهدی_صادقی

.
دیدگاه ها (۳)

جمعه و شنبه برایم چه تفاوت داردمن که هر لحظه و هر ثانیه دلتن...

روبرویم نصفِ رویت را بپوشان بعد از این!ماه ِکامل، میکند دیوا...

دلخوش نکن به ندبه جمعه ، خودت بیابـا ایـن همـه گـناه نگـیرد ...

مولای من....

آیا هر عشقی از نفرت شروع می شود?

رمان تهیونگ

ارباب خشن من ۱۷

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط