(سخت گیر) پارت ششم

(سخت گیر) پارت ششم

کوک: ا.ت
ا.ت: همم
کوک: ا.ت
ا.ت: همم
کوک:(باداد) ا.ت
ا.ت: چیشده چرا اینقدر میگی ا.ت
کوک:به من نگو همم بگو بله عزیزم
عشقم بیب جانم فهمیدی
ا.ت: باشه
کوک: ا.ت
ا.ت: جانم
کوک: الان خوب شد
ا.ت: الان کارم داری
کوک: زیر دلت درد نمیکنه
ا.ت: نه
کوک: ببین دیشب زیاده روی
نکردم
ا.ت: نه بیومدی بکردی هم
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دو ساعت بعد
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ا.ت: کوک بریم صبحونه بخوریم
کوک: باش
رفتیم پایین همه سر سفره بودن
/:بلاخره اومدین
کوک: آره مگه دیر کردیم
پ.ک:حالت خوبه عروس گلم
ا.ت: ممنونم پدر جون
/:دیشب چرا درو قفل کرده بودین
ا.ت: مگه اومدین دم در
/:نه صدای کلید در اومد
کوک: اها ا.ت با دیشبه
ا.ت: کوکی یکم بیشتر بخور
تو شرکت ضعف میکنیا
م.ک:پسرم حواسش به خودش
هست اگه نباشه من هستم اگه
من نباشم سونیا هست اگه ما نبودیم
اون موقع تو بیا وسط
ا.ت: یعنی چی من زنشم ها
م.ک:مادرش که نیستی ۹ماه تو، شکمت
باشه
ا.ت: خب این باشه ولی حالا چرا بعدی
سونیا
م.ک: چون دوستشه
ا.ت:خب من زنشم
م.ک: اون زودتر آشنا شد تا تو
کوک: الان دارید سر من دعوا میکنین
من حواسم به خودم هست
/:اگه چیزی خواستی به خودم زنگ بزن
باشه کوک
ا.ت: نه هرچی لازم داره به من زنگ میزنه
کوک: شما چتون شده من رفتم
دیدگاه ها (۱)

(سخت گیر) پارت هفتمپ.ک: من نمیخوام دخالت کنماولی ا.ت راست می...

(سخت گیر) پارت هشتمسونیا/:خاله این دختره نمیزارهنقشه رو عمل ...

(سخت گیر) پارت پنجمصبحا.تبلند شدم تو بغل کوک بودم فقطیه حوله...

(سخت گیر) پارت سومرسیدم خونه هنوز کوک نیومده بودم.ک:الان مهم...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

P⁴زمان همه چیز را تغییر می‌دهد ویو ا/تچند دقیقه بعد دوباره ر...

love in the dark④①همه رفتن و من و جونگکوک تنها بودیمکوک: هنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط