روزی به خودت میآیی و میبینی

روزی به خودت می‌آیی و می‌بینی
هر چقدر برای بودنش جنگیدی
او برای نبودن تلاش کرد
هر چقدر برای جای خالی اش جنگیدی
او برای نیامدن تلاش کرد؛
از یک جایی به بعد می‌فهمی که باید کنار آمد
با خودت،
با نبودنش،
با جای خالی اش
با نخواستنش!
از یک جایی به بعد باید بفهمی که هر چیزی با تلاش نتیجه میدهد الا عاشقی!
دیدگاه ها (۴)

دل ِتنها به چه شوقی پی یلدا برود؟

صدای پای یلدا می‌آید...کوچه‌ی بن‌بستِ پاییز، در آخرین روزِ آ...

حواستان باشد !اینجا خیلی زود ، دیر می شود !جایی که همه چیز ت...

دﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﮐﻪ ﺑﺪﺍﻧﯽ چقدﺭ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻣﻬﻢ ﻭ ﻋﺰﯾﺰ ﻫﺴﺘﯽ؟ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ ﭼ...

بعضی وقت‌ها باید، از همه چیزدست کشید بی اعتنا شد...!یک گوشه ...

نمی داند دل تنها، میان جمع هم تنهاستمرا افکنده در تنگی، که ن...

چند پارتی جونگ کوک وقتی میخواست با خواهرت ازدواج کنه….

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط