نمی داند دل تنها میان جمع هم تنهاست

نمی داند دل تنها، میان جمع هم تنهاست
مرا افکنده در تنگی، که نام دیگرش دریاست
تو از کی عاشقی؟ این پرسش آیینه بود از من
خودش از گریه‌ام فهمید مدت هاست مدت هاست
به جای دیدن روی تو در «خود» خیره‌ایم ای عشق!
اگر آه تو در آیینه پیدا نیست عیب از ماست
جهان بی عشق چیزی نیست جز تکرار یک تکرار
اگر جایی به حال خویش باید گریه کرد اینجاست
من این تکرار را چون سیلی امواج بر ساحل
تحمل می کنم هر چند جانکاه است و جان‌فرساست
در این فکرم که در پایان این تکرار پی در پی
اگر جایی برای مرگ باشد، زندگی زیباست!
#فاضل_نظری
@sahar1820
دیدگاه ها (۰)

@sahar1820

براے تویے مینویسم کـہ الان کیلومتر ها ازم בوری؛تویے کـہ لمسـ...

چه نبرد سهمگینی جنگ بین خواستن و نباید خواستنحال این منم میا...

@sahar1820

من میخوامت دختر عمو پارت ۱۷ویو ساعت ۲ ظهر ته:از خواب بیدار ش...

#از_غمه_چشمانتپارت سوم3️⃣ته مین همین تور که گریه میکرد به سم...

عشق یا نفرت؟ پارت دوویو نیکولای: چرا فئودور... اینجوری کرد؟ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط