ای که جان در آستینم داشتی     

ای که جان در آستینم داشتی     
چون چنین بارِ غمت انباشتی    
من که سر دادم به راهِ عشق تو    
کافری  کردی   شبم  انگاشتی       
گشته بودم  آسمان روی سرت    
شمع  خاموشی مرا  پنداشتی    
من بسوی تو ، تو بر سوی دگر     
جامه  بختم  زمین بگذاشتی
دیدگاه ها (۳)

_خلقت نوری اهل بیت علیهم السلام و قدرت نور امام زمان عجل الل...

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

#روزگاري_قهر_بودي_روزگاري_آشتي ماجراي عشق ما را ساده مي ...

روزگاری قهر بودی روزگاری آشتیماجرای عشق ما را ساده می انگاشت...

روزگاری قهر بودی روزگاری آشتیماجرای عشق ما را ساده می انگاشت...

روزگاری قهر بودی روزگاری آشتیماجرای عشق ما را ساده می انگاشت...

به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی توسپیده‌ دم آیم مگر تو را...

لبیک یا حسین(ع)آیه به آیه خوانده ام سوره ی کربلای توقطره به ...

لبیک یا حسین(ع)آیه به آیه خوانده ام سوره ی کربلای توقطره به ...

سلام محبوب شبتان قشنگ.#قهر#تو-آفتابے-او-زمین-من-آسمان.نگه دگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط