نرسیده به نیمه شب احساس می کنم کسی نام تو را در من صدا می

نرسیده به نیمه شب احساس می کنم کسی نام تو را در من صدا می کند. می ترسم این عادت عجیب، بلای جانم شود در فرداهایی که شاید این قرار نانوشته از خاطر هر دوی ما رفته باشد. شاید سالهای بعد وقتی ساعت 11 بار نواخت به خاطر نیاورم که ما هیمشه در این لحظه به هم سلام میکردیم و بعد چای میخوردیم و گپ می زدیم و دل به این فرصت کوتاه خوش کرده بودیم. اما نه! هزار سال هم که بگذرد همیشه چیزی در این لحظه مرا یاد تو می اندازد . من به این لرزش مدام دست و دلم پیش از هر سلام عادت کرده ام. و تو میدانی تکرار این قرار ، اتفاقی نیست. عشق ادامه ی عادت است که تو را ، که مرا به حسی پیوند می زند که می تواند تا همیشه ی بعد، بعد از ما، سالها بعد از ما ادامه داشته باشد...

منصور ضابطیان
دیدگاه ها (۱)

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت سیزدهم 1۴

می‌گویند «او رفته است»؛ کلمه‌ها را طوری ادا می‌کنند که انگار...

سلام و درود خدمت کاربران عزیز و گرامی ویسگون.دیشب خواب عجیبی...

گاهی از خودم می پرسم اگر همه‌ چیز را می‌دانستم، باز هم همین‌...

𓂀 ── 𝑩𝒍𝒂𝒄𝒌𝒘𝒐𝒐𝒅 𝑴𝒂𝒏𝒐𝒓 ── 𓂀

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط