پارت

پارت ⁶
یک ماه بعد

این یک ماه مث باد گذشت 🥲 اتفاق های زیادی هم افتاد ته مرخص شد و منم مث روال قبل زندگیم و کردم نمیدونم چرا ولی یکم دلم براش تنگ شد *-* ادم سرد و خشکی بود ولی.. ولش کن به درک ایش امروز قرار بود با یورا برم بار کوکم میومد رفتم اماده شدم و یه لباس باز پوشیدم یجورایی خوشم میومد از این لباسا امده شدم و سوار ماشینم شدم حرکت کردم سمت بزرگترین بار کره رفتم تو دنبال کوک و یورا گشتم که دیدم اونجا نشستن دارن میخورن 🗿
رفتم سمتشون که دییدم. اون اون تهیونگ بود و او عجب جذابی شده جونننننننن.... ات به خود بیا
+سلام *سرد
&هاییی
-سلام
∆های
گرفتم بغل یورا نشستم
+گارسون
؟ بله بفرمایید
+یه ویسکی لطفا
؟چشم
&ات خواهشا زیاد نخور که نمیتونم جمت کنم
+هی
∆راست میگه *خنده
+کوک *چپ چپ نگاه کردن
-...
۲:۲۰
تهیونگ ویو
وقتی ات اومد نمیتونستم ازش چش بردارم ولی لباسش خیلی باز بود و این منو عصبی میکرد الان یک ماهی میشد ندیده بودمش ولی دلم براش تنگ شده بود درسته من دوسش دارم دختره باحالی بود و یه دنده دقیقا تایپ من
دیدگاه ها (۰)

پارت ⁷ ات زیاد خورده بود و اون وسط داشت میرقصید و یورا و کوک...

پارت ⁸+تو ور -خل شدی ات؟ +اوهوم خل شدم -ول کن بابا +لباسم......

پارت ⁵ سریع تاکسی گرفتم رفتم تیمارستان دیدم کای اومد »نیست +...

پارت ⁴ رسیدم خونشون در رو زدم که یورا در و باز کرد &اتتتتتتت...

part38 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گوشیم زنگ خورد پدرم بودجونگ کو...

پارت ۵ فیک عشق مافیا که یهو ات و کوک به هم خوردم و ات داشت م...

p30امروز روز خاکسپاری ات بود همه ناراحت بودن به غیر از جونگک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط