گفت حالا که داری میری

گفت حالا که داری میری
یه حرفی بزن
یه کاری کن تا اروم بگیره این دلم
یه چیزی بگو که در نبودنت قوت قلبم باشه

زل زدم تو چشماش و گفتم
بهت قول میدم ...
که دوباره در یک سرزمینی دیگر
در یک هوایی دیگر
در جهانی که رنگ آسمان روزش به رنگ چشماته
ما دوباره همدیگر رو خواهیم دید
و من بهت قول میدم
که اگه حتی از خاک اندام پوسیده ام
درخت تاکی تنیده باشد
تو را خواهم شناخت
و انگاه
برخیزم و تو را چون روز اول بخواهمت...
دیدگاه ها (۰)

هنگامی که دری بسوی خوشبختی بسته می شود در دیگری باز می گردد ...

اگه از جهنم گذشته باشی قدر بهشت رو میدونی...درست شبیه ما سه ...

گفت : چته جوون؟ توو خودتی!هیچی نگفتم ؛ گفت : با شمام ، خیلی ...

قرار نبود عاشقش بشم پارت: 22 «آخر» *بعد چند دقیقه جیمین به ک...

#playmate p¹⁰⁰جیمین:هیچ معلومه کجایی (نفس نفس زنان و نگران)ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط