و مرا آنقدر آزردی …
و مرا آنقدر آزردی …
که خودم کوچ کنم از شهرت …
تو خیالت راحت …
می روم از قلبت...
می شوم دور ترین خاطره در شبهایت… تو به من می خندی و به خود می گویی… باز می آید و میسوزد از این عشق ولی… بر نمیگردم نه...
می روم آنجایی …
که دلی بهر دلی تب دارد …
عشق زیباست و حرمت دارد ….....
که خودم کوچ کنم از شهرت …
تو خیالت راحت …
می روم از قلبت...
می شوم دور ترین خاطره در شبهایت… تو به من می خندی و به خود می گویی… باز می آید و میسوزد از این عشق ولی… بر نمیگردم نه...
می روم آنجایی …
که دلی بهر دلی تب دارد …
عشق زیباست و حرمت دارد ….....
- ۱.۸k
- ۱۱ اسفند ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط