تقدیر دارد میکند بازی در این شعر

تقدیر دارد میکند بازی در این شعر
آن دست پشت پرده را، ای یار دیدی ؟
با خود نگفتی این همه بغض از چه دارم ؟
یک بار من را با دو چشم زار دیدی ؟
آغوش وا کن امشب آن شبگردت آمد
در خواب خود شاید مرا این بار دیدی
گویی تمام پیکرم دردی گران است
سر بسته باشد به ، تو ای غمخوار، دیدی ؟
در پرسه های عاشقی با چشم گریان
باران گرفته یار من انگار ، دیدی ؟
دیدگاه ها (۵)

حرفی بزن ستاره ی دنباله دار منگاهی بپرس از من و از کار و بار...

ای که جان در آستینم داشتی      چون چنین بارِ غمت انباشتی   ...

‍ ز من دوری تو را از دل صدا کردمغمت را بانم اشکی به چشمم آشن...

درد من درمان ندارد ناتوانم از طبیبچاره ی دردم توئی نامهربانم...

اسلام علیک یا علی بن موسی رضا 🥹(نام مجنون)🥀خوشا آن من که در ...

«وقتی فرشته ای آرزو میکند » دست غبار گرفته ام را با انگشت...

پارت ۱۴وحشت سرتاپای کاکاشی را گرفت، سریع شانه ی اوبیتو را گر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط