عاشقی کن که هنر نیست به تن بالیدن

عاشقی کن که هنر نیست به تن بالیدن
از هر آغوش به آغوش دگر غلطیدن ...

لب نهادن به لب هر کس و ناکس هر شب
روزها هم به هوس بازیه خود خندیدن ...

هنر این است که در این شهر پر از دلبرکان
قلب خود را به یکی عرضه نمودن ، دیدن

یک نفر یافتن و دل ز یکی دزدیدن ...
صاف بودن و در آغوش یکی خوابیدن ...

معنی عشق اگر میطلبی جز این نیست ؛
دل یکی هست و به یک نازدلی بخشیدن .

جای بوسیدن لبهای هزاران شیرین
لب شیرین یکی را همه شب بوسیدن ...
دیدگاه ها (۵)

:-¢

والا

اینم از امروز

خخخ

‍ دیدن روی تو و دادن جان مطلب ماستپرده بردار ز رخسار که جان ...

پارت آخر | پایانی که ادامه دارد:) چند ماه بعد...بالاخره روزی...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۲۰: یه زندگی سادههنوز لبخند آرامی روی صورت...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت ۱۷ (پایانی): طلوعی در تاریکینفس تو...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت نهم: بازگشتِ سایه‌...

P : 31

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

تک پارتی از جونگ کوک اسم فیک :شرطِ مرگبارنورهای کم‌سوی کافه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط