دفن میکنی مرا زیر بهمن سرد احساساتت…

دفن میکنی مرا زیر بهمن سرد احساساتت…
لحظه ای ک برای دیگری آب میشود دلت…!
دیدگاه ها (۱)

گیرم که بر هرحال مرا برده‌ای از یاد یک لحظه دلت تنگ نشد خانه...

#گیرم ك به هر حال مرا #برده ای از #یاد ،یک لحظه #دلت_تنگ نشد...

او گاهی مرا دوست داشت...مثل دستی که فقط در شب سرد به آتش نزد...

در هنرستان، هر لحظه فرصتی برای ساختن یک خاطره شیرین و تجربه‌...

دل بریدم ز غمی که مرا با غم آشنا کرداز همدردی که مرا میان در...

«مراقب باش دل شکسته عقده‌ای‌ات نکنه...که عقده، زندانی‌ست که ...

ببین الان عادت شده نبودت. ولی من یادت میوفتم، ساعت از ⁰⁰ : ⁰...

دستت را می گذاری روی مرزی ترین نقطه وجودت یک حس گمشده آهسته ...

ترجمه صحبت پایانی جونگکوک🐰راستش من از خیس شدن زیر بارون خوشم...

روزگار...همبازی کودکان نشوچشم می گذاریلبخندی قایم می شود…گاه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط