تو چه دانی که پس هر نگه سادهی من

تو چه دانی که پس هر نگه ساده‌ی من
چه جنونی، چه نیازی، چه غمی ست؟
یا نگاه تو، که پر عصمت و ناز
بر من افتد، چه عذاب و ستمی ست
دردم این نیست ولی
دردم این است که من بی تو دگر
از جهان دورم و بی خویشتنم
پوپکم! آهوکم
تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم

#اخوان ثالث
دیدگاه ها (۶)

یک نفر هست که از پنجره‌هانرم و آهسته مرا می‌خواندگرمی لهجه ب...

نگاهمبرکه ی بی ماهدلمیک شعر بارانی ست !

از دست‌های منجز این ثمری نیست:گاهی ببارمگاهی بمیرمگاهی اگر ش...

سرت را بالا بگیر مخلوق خدا ...اینکه دلت را شکسته اند ضعف تو ...

اونجا که مهدی اخوان ثالث میگه:دردم این است که من بی‌ تو دگرا...

هیچ

بررسی شعر (مسلخ) از «علی اکبر یاقی تبار» از قطعه «مسلخ» از (...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط