درِ خونه عربده کشید

درِ خونه عربده کشید
خودشو کوبید به چارچوب
محکم …
انقدر که دلِ شیشه های پنجره لرزید …
رفتی دیگه
درم کوبیدی پشتِ سرت
از این عادتا نداشتی که …
رفتی و من نشستم کف خونه بغل کردم خاطره های جا مونده ازت رو …
چیدمشون سرِ جاهاشون
حرمت داره خاطره …
حرمت داره عشق …
حرمت داره حس …
حرمت داره …
حرمت شکن نبودی تو!
بی حواس بودی یه کم …
فقط اینکه حواست پیِ کی بود رو نمیدونم …
خلاصه که خواستم بگم : رفتی ولی هستی …
تو ، توو عمیق ترین نقطه ی قلبِ منی …
میگیری چی میگم؟!
دیدگاه ها (۱)

عکس خوب نداشتم ب مولا🤣😭وقتی میخوان خود کشی کنن😢(درخواستی) ای...

#تکپارتیموضوع:(وقتی مست می‌کنه)خیلی نگرانم شدی؟بنگچان/ا.تاون...

پارت۴۴ قمار یا زندگی

اعتیاد من بهت.

my forbidden orden 🧚🏻‍♀️ 🧝🏻‍♀️ part1️⃣همه‌ی گارد‌های آرکادای...

پارت: 11 (بخش1) **زاویه دید: زین**آفتابِ اواخر تابستان مثل ی...

#مافیا_عزیز_من#Part۲۷نور ملایم خورشید از لای پرده‌های اتاق ب...

P4ویو چیفویو:نمیدونم چرا از وقتی فهمیده امگا ام و یا بهتر بگ...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط