.

.
.
.
باران می‌آمد
مردمان در خوابِ خانه
از آبِ رفته به جوی ... سخن می‌گفتند،
همهمه‌ی یک عده آدمی در کوچه
نمی‌گذاشت لالاییِ آرامِ آسمان را آسوده بشنوم ...
اصلا بگذار این ترانه همین حوالیِ بوسه تمام شود!
من خسته‌ام
می‌خواهم به عطرِ تشنه‌ی گیسو و گریه نزدیکتر شوم،
کاری اگر نداری ... برو!
ورنه نزدیکتر بیا می‌خواهم ببوسمت...
.
.
.



سید علی صالحی
دیدگاه ها (۲)

'هرچه کُنی بُکن مَکن ترک من ای نگار منهرچه بَری بِبر مَبر سن...

'بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهیدنه به من بر سر گور و كفن ...

.در نگاهت  رنگ  آرامش  نمایان  می شودآه می ترسم که دارد باز ...

.شرمنده ام، این شعر استادانه ای نیستشعر از تو گفتن کار هر دی...

🌱🍒  حوصله رفتن این همه راه در من نیست.هوای امروزِ خانهخیلی خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط