P48

جیسو : تهیونگ
عمو تهیونگم به معنای اینکه دیگه ساکت میشه جلوی دهنش رو گرفت .
جیسو : خب یوهان مدرسه چطور بود ؟
یوهان : خوب بود
جیسو : امتحان دادی ؟
یوهان : آره
جیسو : بنظرت چند میشی ؟
یوهان : 20
سریع عمو تهیونگ پرید وسط گفت : بالای 10 بشی اوکی پسرم
جیسو : تهیونگ
عمو تهیونگ هم خندید انگار امشب تو اذیت کردن خاله جیسو موفق شده بود ، یوهانم با لحن تکه اندازی گفت : چرا مگه نایون بالای 10 شده ؟
جیسو : یوهان تیکه ننداز
یوهانم با خنده گفت : مامان من که تیکه ننداختم
عمو تهیونگ هم با این حرفش بیشتر اومد پیش من و بعدم همون جوری که دستش دور گردنم بود رو به یوهان گفت : اصلا شما چی کار دختر من دارین ؟
بعدم برگشت رو به من و گفت : عمو به اینا توجه نکن بالای 10 بشی اوکیه ، بالای 10
نایون : چشم عمو
بعدم باهام زد قدش که خاله جیسو بلند شد و گفت : پاشید ، پاشید اینقدر 10 و  11 و 20 برا من نکنید برید بگیرید بخوابید .
تهیونگ : خیلی خب من رفتم ، فقط نایون اگه من امشب چزیم شد بدون کار خاله بوده ، حتی اگه ناخواسته سرم خورد به دیوارم بدون کار خالت بوده
بعدم نگاهش رو به خاله جیسو داد و ابروهاش رو بالا انداخت و رفت ، با رفتنش من و یوهانم بلند شدیم و رفتیم تا بخوابیم اتاق هامون نزدیک هم بود ، یوهان دقیقا کپیه عمو تهیونگه اصلا باهم مو نمیزنن و هر روز فقط دم عمارت چند تا تلفات میده البته با همه ی این جذابیش من جذب جین یونگ شدم بنابراین برام از نظر تلفات خطری نداره ، داشتیم میرفتیم بخوابیم که توی راهرو عمو جیمین رو دیدم برای همین زدم به یوهان و گفتم : تو برو بخواب من کار دارم
یوهان : باشه
بعدم برگشت و رفت منم سریع رفتم پیش عمو جیمین ، پشتش به من بود برای همین اروم زدم رو شونش و گفتم : عمو
با شنیدن صدام برگشت سمتم از حالت چهرش فهمیدم که از دیدنم خوشحال شد و با لحن مهربونی گفت : جانم
نایون : میشه یه سوال کنم ؟
جیمین : آره عزیزم
نایون : عمو از مامانم عکس داری ؟
با این حرفم یاد مامانم انداختمش که غم تو چهرش پیدا شد میتونستم بفهمم چقدر همه از نبود مامانم ناراحتن و بعضی شبا هم بابام از اینکه مامانم پیشش نیست نمیتونه بخوابه ، بابام واقعا دلش برای مامانم تنگ شده و از نبودش ناراحته میدونم به این ناراحتی عادت نکرده حتی فکر میکنم هنوز حتی نتونسته باورش کنه فقط به روی خودش نمیاره ، عمو جیمینم همینطوره اونم واقعا ناراحته و هر وقت منو میبینه یاد مادرم میوفته شنیدم اون و مامانم مثل خواهر و برادر بودن و خیلی باهم خوب بودن ، یه چند ثانیه گذشت که عمو جیمین سرش رو تکون داد و گفت : آره دارم
نایون : میشه بهم نشون بدی ؟
جیمین : آره پیدا میکنم ، بهت نشون میدم
بعدم سرم رو نوازش کرد و گفت : اون شبیه توعه
خندیدم و گفتم : پس منتظر عکسم
اونم با خنده جواب داد : باشه
دیدگاه ها (۲۳)

رمان: رفتار سرد

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P6جیمین: عااا چیز...

چندپارتی تهیونگ

شاگرد لوس من

part 59تهیونگ و آلینا نشستن پشت میز و آلینا داره روی یه بوم ...

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ²²ویو میکا_____جلوی بیم...

《برادره ناتنیم》(پارت ۴)ویو ا/تاون بابام بود یعنی بابام اینجا...

پارت ۸ | رئیس، شما مشکل دارین! 😂ساعت ده صبح بود.تهیونگ پشت م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط