شخصی از خدا دو چیز خواست......

شخصی از خدا دو چیز خواست......
یک گل و یک پروانه......
اما چیزی که به دست آورد
یک کاکتوس و یک کرم بود......
غمگین شد.با خود اندیشید شاید خداوند من را
دوست ندارد و به من توجهی ندارد......
چند روز گذشت......
از آن کاکتوس پر از خار گلی زیبا روییده شد و
آن کرم تبدیل به پروانه ای شد......
اگر چیزی از خدا خواستید و چیز دیگری دریافت کردید
به او اعتماد کنید.........
خارهای امروز گلهای فردایند.....
دیدگاه ها (۸)

سلام و ارادت به همه‌ی دوستان عزیز و همراهان همیشگی‌ام 🤍🌱به‌خ...

P : 29

فیک تاج سلطنتی (The Royal Crown)

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

واجب الهی امر به معروف و نهی از منکر فراموش شده!

╔════════════════════════════╗پارت ۱۰۳ | «خاطره‌هایی که نزدی...

دریاچه خونینفصل اول _ پارت22یک ماه گذشته بود.سی روز از روزی ...

P : 3

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①④ تو به کسی نیاز نداری تا کاملت...

...قانون خشونت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط