شب رویایی
شب رویایی
پارت ۳۴
فقط زردی آفتاب همه جا بود کم کم در صدد طلوع کردن بود از دویدن زیاد تویه پارک خلوت خسته شد سره جاش ایستاد عرق های که رویه پیشانی اش بود رو با پشته دستش اش تمیز کرد
اون سوک : اوه ... خسته شدم
دوباره شروع به دویدن کرد ............ همینطوری که میدونید صرفه کرد سره جایش ایستاد صرفه هایش زیاد شدن نفس تنگی هم بهش اضافه شد به راحتی نمیتونست نفس بکشه بخاطر مریضی آسم که داشت نمیتونست نفس بکشه زانو هایش سست شدن باعث شد بیافته رویه زمین دیگه نمیتونست نفس بکشه چشم سیاهی رفتن و از حال رفت
.....
سره میز صبحانه نشسته بودن با تماسی که به گوشی کیونگ می اومد همه نگاهش طرفه گیونگ می جلب شد
گوشی اش رو برداشت با دیدن شماره ناشناس کمی تعجب کرد یعنی کی میتونه باشه بعد از لمس کردن صفحه گوشی اش گوشی را گذاشت رویه گوش اش
کیونگ می : آلو
..... : سلام پذیرش بیمارستان هستم جو اون سوک تویه بیمارستان هستن
کیونگ می با نگرانی از صندلی بلند شد با حرف های پذیرش نگران گفت
کیونگ می : اون سوک چش شده حالش خوبه
جیمین : چی شده اون سوک حالش خوبه
پذیرش : حالشون خوبه شما تشریف بیارید بیمارستان
کیونگ می : باشه همین الان میام
کیونگ می گوشی رو قطع کرد سریع سمته در سالن رفت
جیمین : صبر کن منم میام
تهیونگ : منم میام پاشو
گائول : بزنید بریم
تهیونگ : اوما اینجا میمونی
خ/کیم : نه من الان میرم خونه بابات گفت بیا
تهیونگ : باشه هرجور راحتی
با عجله همه از سالن خارج شدن
...
وارده اتاقی شدن که اون سوک داخلش بود کیونگ می به سمتش رفت و کنارش رویه صندلی نشست جیمین اون طرفه اون سوک رفت رویه تخت کنارش نشست چشم دوخت به عشق اش با دیدن ماسک اکسیژن که رویه دهن عشق اش بود قلب اش هزاران دفعه تیر میکشید موهای رو صورته اون سوک کنار زد
جیمین : اون سوک چرا همش مریضه چیزی رو ازمون مخفی میکنی
کیونگ می : نه چیزی
با آمدن دکتر همه سمتش رفتن
جیمین : چه اتفاقی برای اون سوک افتاده
دکتر : آروم باشید خانم جو بخاطر آسمی که داره زیادی پیاده رویی کرده خسته شده و نفسش گرفته بود داروی های هم انگار داشته که مصرف نکرده مریضی اش روش خیلی تاثیر کرده
جیمین شوکه شد یعنی اون سوک آسم داشته روبه کیونگ می کرد با عصبانیت و صدای بلند گفت
جیمین : چرا اینو بهم نگفتی ها
تهیونگ از شونه جیمین گرفت و بهش گفت
تهیونگ : آروم باش جیمین بازم باید میگفتی
کیونگ می : نیازی ندیدم بگم درست شد
گائول : باشه کیونگ می آروم بگیر
کیونگ می : مگه نمیبینی چی میگن بجای اینکه بگن حالت دوستت خوب میشه سرم داد میزنن
جیمین دست تهیونگ رو که رویه شونه اش بود پس زد سمته تخت اون سوک رفت و رویه صندلی کناره تخت نشست ...
پارت ۳۴
فقط زردی آفتاب همه جا بود کم کم در صدد طلوع کردن بود از دویدن زیاد تویه پارک خلوت خسته شد سره جاش ایستاد عرق های که رویه پیشانی اش بود رو با پشته دستش اش تمیز کرد
اون سوک : اوه ... خسته شدم
دوباره شروع به دویدن کرد ............ همینطوری که میدونید صرفه کرد سره جایش ایستاد صرفه هایش زیاد شدن نفس تنگی هم بهش اضافه شد به راحتی نمیتونست نفس بکشه بخاطر مریضی آسم که داشت نمیتونست نفس بکشه زانو هایش سست شدن باعث شد بیافته رویه زمین دیگه نمیتونست نفس بکشه چشم سیاهی رفتن و از حال رفت
.....
سره میز صبحانه نشسته بودن با تماسی که به گوشی کیونگ می اومد همه نگاهش طرفه گیونگ می جلب شد
گوشی اش رو برداشت با دیدن شماره ناشناس کمی تعجب کرد یعنی کی میتونه باشه بعد از لمس کردن صفحه گوشی اش گوشی را گذاشت رویه گوش اش
کیونگ می : آلو
..... : سلام پذیرش بیمارستان هستم جو اون سوک تویه بیمارستان هستن
کیونگ می با نگرانی از صندلی بلند شد با حرف های پذیرش نگران گفت
کیونگ می : اون سوک چش شده حالش خوبه
جیمین : چی شده اون سوک حالش خوبه
پذیرش : حالشون خوبه شما تشریف بیارید بیمارستان
کیونگ می : باشه همین الان میام
کیونگ می گوشی رو قطع کرد سریع سمته در سالن رفت
جیمین : صبر کن منم میام
تهیونگ : منم میام پاشو
گائول : بزنید بریم
تهیونگ : اوما اینجا میمونی
خ/کیم : نه من الان میرم خونه بابات گفت بیا
تهیونگ : باشه هرجور راحتی
با عجله همه از سالن خارج شدن
...
وارده اتاقی شدن که اون سوک داخلش بود کیونگ می به سمتش رفت و کنارش رویه صندلی نشست جیمین اون طرفه اون سوک رفت رویه تخت کنارش نشست چشم دوخت به عشق اش با دیدن ماسک اکسیژن که رویه دهن عشق اش بود قلب اش هزاران دفعه تیر میکشید موهای رو صورته اون سوک کنار زد
جیمین : اون سوک چرا همش مریضه چیزی رو ازمون مخفی میکنی
کیونگ می : نه چیزی
با آمدن دکتر همه سمتش رفتن
جیمین : چه اتفاقی برای اون سوک افتاده
دکتر : آروم باشید خانم جو بخاطر آسمی که داره زیادی پیاده رویی کرده خسته شده و نفسش گرفته بود داروی های هم انگار داشته که مصرف نکرده مریضی اش روش خیلی تاثیر کرده
جیمین شوکه شد یعنی اون سوک آسم داشته روبه کیونگ می کرد با عصبانیت و صدای بلند گفت
جیمین : چرا اینو بهم نگفتی ها
تهیونگ از شونه جیمین گرفت و بهش گفت
تهیونگ : آروم باش جیمین بازم باید میگفتی
کیونگ می : نیازی ندیدم بگم درست شد
گائول : باشه کیونگ می آروم بگیر
کیونگ می : مگه نمیبینی چی میگن بجای اینکه بگن حالت دوستت خوب میشه سرم داد میزنن
جیمین دست تهیونگ رو که رویه شونه اش بود پس زد سمته تخت اون سوک رفت و رویه صندلی کناره تخت نشست ...
- ۲۱.۸k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط